تجربهی حضور من در بُخارا در آبان 1402 نخستین تجربهی حضور در این شهر پر راز و رمز بود و قابل قیاس با هیچ شهر دیگری نبود. ما ایرانیان در بخارا احساس غربت نمیکنیم، گویی در یکی از شهرهای ایران قدم میزنیم؛ فضای آن خیلی متفاوت از بسیاری از دیگر شهرهای کشورهای اطراف ماست. کسی که در «بخارای شریف» در مدرسهی نادر دیوان بیگی که بخشی از مجموعهی لب حوض است، بنای باشکوه ورودی مدرسه را که در شباهت به بنای مساجد ایرانی کم ندارد ببیند و در آن ترکیب آیات قرآن، تصویر سیمرغ و خورشیدی بر بالای سر سیمرغ را ببیند، ممکن نیست که معنای این معماری رمزآلود را در جایی غیر از حکایتهای رمزی ایرانی جستوجو کند. گویی آن خورشید ایرانی، آتشی است که تمام بخارا را چون روز روشن کرده است و بنای مدرسه به درخت طوبایی بدل شده است که در میانهی کوه قاف است و سیمرغ بر آن نشسته است.
مهدی فدایی مهربانی
تجربهی حضور من در بُخارا در آبان 1402 نخستین تجربهی حضور در این شهر پر راز و رمز بود و قابل قیاس با هیچ شهر دیگری نبود. ما ایرانیان در بخارا احساس غربت نمیکنیم، گویی در یکی از شهرهای ایران قدم میزنیم؛ فضای آن خیلی متفاوت از بسیاری از دیگر شهرهای کشورهای اطراف ماست. کسی که در «بخارای شریف» در مدرسهی نادر دیوان بیگی که بخشی از مجموعهی لب حوض است، بنای باشکوه ورودی مدرسه را که در شباهت به بنای مساجد ایرانی کم ندارد ببیند و در آن ترکیب آیات قرآن، تصویر سیمرغ و خورشیدی بر بالای سر سیمرغ را ببیند، ممکن نیست که معنای این معماری رمزآلود را در جایی غیر از حکایتهای رمزی ایرانی جستوجو کند. گویی آن خورشید ایرانی، آتشی است که تمام بخارا را چون روز روشن کرده است و بنای مدرسه به درخت طوبایی بدل شده است که در میانهی کوه قاف است و سیمرغ بر آن نشسته است.