موضوع بحث حاضر عرضهٔ شمهای از «اندیشهٔ سیاسی» حافظ است. در همین ابتدا دو مفروض مهم را بازمیگشایم. مفروض اول اینکه درست است در معنای «عرفی» کلمه حافظشناس نیستم، یعنی مانند یک متخصص ادبیات و بهویژه شعرشناسی قادر نخواهم بود گزارههای علمی در خصوص شعر حافظ عرضه کنم، اما برآنم که یک فارسیزبان و شهروند ایرانی نمیتواند از این سرنمون هویت برای حوزهٔ تمدنی ایرانی غافل باشد. از طرفی این بحث ادامه تعمق درباب «حافظ نظریهپرداز» است که قبلاً در رابطه با هویت ایرانی کتابی نشر دادهام (رجایی ۱۳۹۶). مفروض دوم نگارنده این است که خرافهٔ حکومت و سیاست از یک سو و سیاست و امر سیاسی از سوی دیگر را مترادف دانستن در دنیا و بهویژه در ایران یکی از موانع فهم درست نسبت به امر سیاسی به طور کلی و موضوع اندیشهٔ سیاسی به طور اخص است. حکومت و ساختارهای حکومتی همیشه و همهجا جزو اسلوب و آداب و ابزارِ سیاست است و سیاست بهعنوان یکی از عرصههای فعالیت آدمی در یک سامان جمعی یکی از شاکلههای امر سیاسی. در رابطه با بحث حاضر، این دو خرافه باعث شده است که گفته شود چون حافظ از حکومت ننوشته است پس اندیشهٔ سیاسی ندارد یا برعکس چون از حکومت و اربابان حکومت وقت (مُلوک) انتقاد کرده است پس اندیشهٔ سیاسی دارد.
فرهنگ رجایی
موضوع بحث حاضر عرضهٔ شمهای از «اندیشهٔ سیاسی» حافظ است. در همین ابتدا دو مفروض مهم را بازمیگشایم. مفروض اول اینکه درست است در معنای «عرفی» کلمه حافظشناس نیستم، یعنی مانند یک متخصص ادبیات و بهویژه شعرشناسی قادر نخواهم بود گزارههای علمی در خصوص شعر حافظ عرضه کنم، اما برآنم که یک فارسیزبان و شهروند ایرانی نمیتواند از این سرنمون هویت برای حوزهٔ تمدنی ایرانی غافل باشد. از طرفی این بحث ادامه تعمق درباب «حافظ نظریهپرداز» است که قبلاً در رابطه با هویت ایرانی کتابی نشر دادهام (رجایی ۱۳۹۶). مفروض دوم نگارنده این است که خرافهٔ حکومت و سیاست از یک سو و سیاست و امر سیاسی از سوی دیگر را مترادف دانستن در دنیا و بهویژه در ایران یکی از موانع فهم درست نسبت به امر سیاسی به طور کلی و موضوع اندیشهٔ سیاسی به طور اخص است. حکومت و ساختارهای حکومتی همیشه و همهجا جزو اسلوب و آداب و ابزارِ سیاست است و سیاست بهعنوان یکی از عرصههای فعالیت آدمی در یک سامان جمعی یکی از شاکلههای امر سیاسی. در رابطه با بحث حاضر، این دو خرافه باعث شده است که گفته شود چون حافظ از حکومت ننوشته است پس اندیشهٔ سیاسی ندارد یا برعکس چون از حکومت و اربابان حکومت وقت (مُلوک) انتقاد کرده است پس اندیشهٔ سیاسی دارد.