تحولات کشور در یکصد سال اخیر لبریز از جو بیاعتمادی، ناهمسازی و تحمل اندک در برابر باورهای مختلف بوده است. اگر مجال پرداختن به مسائل اساسی که بنیانهای زیست مناسب برای مردمان یک جامعه را فراهم میکند، مهیا نشود، موضوع در شرایط بحرانی رنگ و بوی غلیظی مییابد که در آن شرایط امکان گفتوگو و پذیرش آرا کاهش مییابد زیرا تمرکز، معطوف به رفع بحران است تا تبادل آرا و تحمل نظام اجتماعی نیز به شدت پایین است چنان که هیچ گوشی برای شنیدن پیدا نمیشود. چنین شرایطی در علوم اجتماعی به «قطبیشدن» فضای اجتماعی اشاره دارد و در آن، طیف باورها و گرایشات به قدری غیرواقعی میگردد که دو یا چند قطب در جامعه شکل میگیرد و هرگونه امکان عملگرایی سیاسی و اجتماعی با بدبینی و سوءظن مواجه میشود. در این شرایط امکان نفوذ نیز افزایش مییابد و یأس و ناامیدی جای شادکامی و امید را میگیرد. در این فضا، باورها به قدری از هم فاصله مییابند که امکان دیدن نقاط قوت و پذیرش، تقریباً از بین میرود و موقعیت، در حالت صفر و صد قرار میگیرد و نفع یکی، تماماً به ضرر دیگری معنا میشود.
داود غرایاقزندی
تحولات کشور در یکصد سال اخیر لبریز از جو بیاعتمادی، ناهمسازی و تحمل اندک در برابر باورهای مختلف بوده است. اگر مجال پرداختن به مسائل اساسی که بنیانهای زیست مناسب برای مردمان یک جامعه را فراهم میکند، مهیا نشود، موضوع در شرایط بحرانی رنگ و بوی غلیظی مییابد که در آن شرایط امکان گفتوگو و پذیرش آرا کاهش مییابد زیرا تمرکز، معطوف به رفع بحران است تا تبادل آرا و تحمل نظام اجتماعی نیز به شدت پایین است چنان که هیچ گوشی برای شنیدن پیدا نمیشود. چنین شرایطی در علوم اجتماعی به «قطبیشدن» فضای اجتماعی اشاره دارد و در آن، طیف باورها و گرایشات به قدری غیرواقعی میگردد که دو یا چند قطب در جامعه شکل میگیرد و هرگونه امکان عملگرایی سیاسی و اجتماعی با بدبینی و سوءظن مواجه میشود. در این شرایط امکان نفوذ نیز افزایش مییابد و یأس و ناامیدی جای شادکامی و امید را میگیرد. در این فضا، باورها به قدری از هم فاصله مییابند که امکان دیدن نقاط قوت و پذیرش، تقریباً از بین میرود و موقعیت، در حالت صفر و صد قرار میگیرد و نفع یکی، تماماً به ضرر دیگری معنا میشود.