۱۷:۴۹
م. ش. ا.-س.: جایِ خالیِ دوست

کاوه لاجوردی

در نیمهٔ دومِ دههٔ ۱۳۶۰ من نوجوانی بودم نسبتاً زیادخوان، و نشر دانش از مجله‌هایی بود که با علاقه می‌خواندم. هم وقتی درمی‌آمد می‌خواندم و هم سالی چند بار سری می‌زدم به فروشگاهِ مرکز نشر دانشگاهی و شماره‌ای از شماره‌های سال‌های پیش را می‌خریدم و با ولع می‌خواندم. در دو تا از آن شماره‌ها دو نقد خواندم، یکی از احمد سمیعی (گیلانی) و دیگری از کریم امامی، بر کتابی با عنوانِ نسبتاً غریبِ راهنمای آماده‌ساختن کتاب تألیفِ کسی با اسمی غریب‌تر: میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی. هر دو نقد را خشن یافتم، و دومی را خشن و بامزه. و به نظرم رسیده بود که این ادیب‌سلطانی (که امامی نوشته بود که زبانِ انگلیسی‌اش عالی است) شخصی است... ــ چطور بگویم؟ بدسلیقه، عبوس، عصاقورت‌داده، ایرادگیر، پرخاشگر، کمابیش مجنون. چیزی که در این دو نقد مشترک بود تاختن به واژه‌سازی‌های ادیب‌سلطانی بود، ادیب‌سلطانی‌ای که دو سه سال پیش از انتشارِ راهنمای آماده ساختن کتاب ترجمه‌ای منتشر کرده بود از نقدِ اولِ کانت، ترجمه‌ای با عنوانِ سنجش خرد ناب. این دو منتقد چندان خویشت‌نداری نکرده بودند در مسخره‌کردنِ واژه‌های ساختهٔ ادیب‌سلطانی، و من شرمنده‌ام بگویم که چند سالی چند تا از آن واژه‌ها بخشِ مهمی بودند از محتویاتِ جعبه‌ابزارِ منِ نوجوان برای عرضِ اندام و به‌اصطلاح اظهارِ فضل، بی آنکه مجموعاً بیش از دو صفحه از نوشته‌ها یا ترجمه‌های ادیب‌سلطانی را خوانده بوده باشم.

نظر کاربران