اولین مواجههٔ من با کارهای استاد ادیبسلطانی برمیگردد به دورهٔ کارشناسی، زمانی که واحد کانت را میگذراندم. قصدم این بود که به جای خواندن منابع دستدوم فلسفی، متن اصلی فیلسوفی مثل کانت را هم بخوانم و همراه با زبان خود کانت با فلسفهٔ او آشنا بشوم. در آن زمان یادگیری زبان آلمانی را نیز شروع کرده بودم و در کنار متن اصلی، ترجمهٔ استاد ادیب سلطانی از کتاب کانت یعنی سنجش خرد ناب را هم آغاز کردم. نخستین رویارویی هر خوانندهای با متن استاد ادیب سلطانی بسیار عجیبوغریب است. من با خودم میگفتم اگر این متن فارسی است، چرا خود مترجم، معادلهایی را که انتخاب کرده، داخل کروشه یا قلاب توضیح داده است. من به عنوان یک دانشجوی کارشناسی ناگزیر میشدم که ترجمهٔ ایشان از متن کانت را دوباره در ذهن خودم ترجمه کنم. این مواجهه با متن فارسی بسیار عجیب و سخت بود اما بهمرور که پیش رفتم و نیمی از کتاب را با ترجمهٔ ایشان خواندم، متن برایم روانتر شد و علاوه بر نظریهٔ فلسفی کانت در مورد زبان فارسی و امکانات فراموششدهٔ آن بسیار آموختم.
مرتضی نوری
اولین مواجههٔ من با کارهای استاد ادیبسلطانی برمیگردد به دورهٔ کارشناسی، زمانی که واحد کانت را میگذراندم. قصدم این بود که به جای خواندن منابع دستدوم فلسفی، متن اصلی فیلسوفی مثل کانت را هم بخوانم و همراه با زبان خود کانت با فلسفهٔ او آشنا بشوم. در آن زمان یادگیری زبان آلمانی را نیز شروع کرده بودم و در کنار متن اصلی، ترجمهٔ استاد ادیب سلطانی از کتاب کانت یعنی سنجش خرد ناب را هم آغاز کردم. نخستین رویارویی هر خوانندهای با متن استاد ادیب سلطانی بسیار عجیبوغریب است. من با خودم میگفتم اگر این متن فارسی است، چرا خود مترجم، معادلهایی را که انتخاب کرده، داخل کروشه یا قلاب توضیح داده است. من به عنوان یک دانشجوی کارشناسی ناگزیر میشدم که ترجمهٔ ایشان از متن کانت را دوباره در ذهن خودم ترجمه کنم. این مواجهه با متن فارسی بسیار عجیب و سخت بود اما بهمرور که پیش رفتم و نیمی از کتاب را با ترجمهٔ ایشان خواندم، متن برایم روانتر شد و علاوه بر نظریهٔ فلسفی کانت در مورد زبان فارسی و امکانات فراموششدهٔ آن بسیار آموختم.