طرحِ مسئلۀ جواد طباطبایی درباره «ایران»، تأثیر زیادی بر ذهن و زبانِ جامعه دانشگاهی و اهلِ اندیشه در ایران گذاشته است. بهرغم این تأثیر، اما به همان نسبت نیز برخی بدفهمیها و خوانشهای نادرست راجع به اندیشۀ سیاسیِ وی رواج یافته است. کتاب «نقش بازدارندۀ عرفان در رشد اندیشه در ایران» یکی از آن بدفهمیهای رایج و نسبت دادن آنها به طباطبایی است که توسط «محمود فلکی» در کلن آلمان انتشار یافته است. کتاب، بندهایی را به اندیشۀ طباطبایی اختصاص داده که خواننده ناآشنا با آن مباحث، ممکن است آنها را مبنای اندیشه و نظرورزیهای خود قرار دهد. این نوشته قصد دارد به منظور توجه دادن به بدفهمیهای صورتگرفته، بندهای مربوط به اندیشۀ سیاسیِ طباطبایی و مدعای نویسندۀ کتاب را در نسبت با منظومۀ فکری او مورد بررسی قرار دهد.
مهدی راستی
طرحِ مسئلۀ جواد طباطبایی درباره «ایران»، تأثیر زیادی بر ذهن و زبانِ جامعه دانشگاهی و اهلِ اندیشه در ایران گذاشته است. بهرغم این تأثیر، اما به همان نسبت نیز برخی بدفهمیها و خوانشهای نادرست راجع به اندیشۀ سیاسیِ وی رواج یافته است. کتاب «نقش بازدارندۀ عرفان در رشد اندیشه در ایران» یکی از آن بدفهمیهای رایج و نسبت دادن آنها به طباطبایی است که توسط «محمود فلکی» در کلن آلمان انتشار یافته است. کتاب، بندهایی را به اندیشۀ طباطبایی اختصاص داده که خواننده ناآشنا با آن مباحث، ممکن است آنها را مبنای اندیشه و نظرورزیهای خود قرار دهد. این نوشته قصد دارد به منظور توجه دادن به بدفهمیهای صورتگرفته، بندهای مربوط به اندیشۀ سیاسیِ طباطبایی و مدعای نویسندۀ کتاب را در نسبت با منظومۀ فکری او مورد بررسی قرار دهد.