حضور گذشته را در اندیشهورزی به دو گونه میتوان دریافت: نخست تاملورزی معطوف به سنت (tradition) و دوم اندیشیدن بر پایه اصالت (authenticity). رویکرد نخست به سنت گرایی و رویکرد دوم به اصالتاندیشی میانجامد. سنتگرایان، نشسته بر توسن سنت، از درنوردیدن جهانهای تازه، هر چند با چهرهای درهمکشیده، پرهیزی ندارند؛ حال آنکه وجهه همت اصالتاندیشان، گام زدنهای چندباره و مرورگرانه در حدود و ثغور نظام آگاهی خویش، به قدر طاقت و میزان تابآوریشان، است. آنها نمیخواهند، یا نمیتوانند، فراتر از مرز توش و کرانه توان خود را درنوردند و بر هر زمین تازه و ناکوبیدهای پای بگذارند. پیروان رویکرد نخست، در پی سرک کشیدن به عرصههای تازه و پهنههای جدید، بهراحتی تن به پذیرش مبدعات نمیدهند؛ در حالی که رهروان رویکرد دوم از همان ابتدا به هر راهی راهی نمیشوند و، پیش از بدایع، به دشواری راه و سنگلاخی مسیر نیل به آنها مینگرند. جان کلام آن که سنتگرایان به وجه بیرونی و جلوه آفاقی اندیشه نظر دارند؛ اما اصالتگرایان به وجه درونی و صورت انفسی آن دل مشغولاند.
عبدالمجید مبلغی
حضور گذشته را در اندیشهورزی به دو گونه میتوان دریافت: نخست تاملورزی معطوف به سنت (tradition) و دوم اندیشیدن بر پایه اصالت (authenticity). رویکرد نخست به سنت گرایی و رویکرد دوم به اصالتاندیشی میانجامد. سنتگرایان، نشسته بر توسن سنت، از درنوردیدن جهانهای تازه، هر چند با چهرهای درهمکشیده، پرهیزی ندارند؛ حال آنکه وجهه همت اصالتاندیشان، گام زدنهای چندباره و مرورگرانه در حدود و ثغور نظام آگاهی خویش، به قدر طاقت و میزان تابآوریشان، است. آنها نمیخواهند، یا نمیتوانند، فراتر از مرز توش و کرانه توان خود را درنوردند و بر هر زمین تازه و ناکوبیدهای پای بگذارند. پیروان رویکرد نخست، در پی سرک کشیدن به عرصههای تازه و پهنههای جدید، بهراحتی تن به پذیرش مبدعات نمیدهند؛ در حالی که رهروان رویکرد دوم از همان ابتدا به هر راهی راهی نمیشوند و، پیش از بدایع، به دشواری راه و سنگلاخی مسیر نیل به آنها مینگرند. جان کلام آن که سنتگرایان به وجه بیرونی و جلوه آفاقی اندیشه نظر دارند؛ اما اصالتگرایان به وجه درونی و صورت انفسی آن دل مشغولاند.