۷:۵۵
ضابطه ایرانی نام و ننگ؛ به یاد مردی که همچون ماکیاوللی زیست!

سالار سیف‌الدینی

شباهت دیگر زیست و سلوک طباطبایی و ماکیاوللی در شیوه نوشتن او بود. فنّ نوشتن فیلسوف فلورانسی در عین سادگی، عمیق بود. به طوری که طباطبایی گاهی از او به جواهرسازی و گاهی نیز به مجسمه‌سازی همچون میکل‌آنژ تعبیر می‌کند. تشبیه به جواهرسازی، به دلیل این‌که هیچ کلمه‌ای را نابجا به کار نمی‌برد و مضامین را مانند گوهر در معنای دقیق خود در متن قرار می‌دهد. مجسمه‌سازی به سبک میکل‌آنژ، از آن رو که همچون نابغه هم‌عصرش، ابتدا سنگ خارایی را می‌کوبد و عوارض صورت و اندام را به شکل کلی در متن ترسیم می‌کند و سپس به قدری در موضوع دقیق می‌شود که در نهایت شمایلی ظریف ظاهر شود. ماکیاوللی نیز به‌واقع، مضامین و مفاهیم را در متن «تعبیه» می‌کند به طوری که فهم آن نیازمند روش است. همچنان‌که ماکیاوللی با اسلوبی ویژه تاریخ رُم را خوانده و توضیح داده، خواننده رساله شهریار و گفتارها نیز باید بتواند احکام منطق «شیوه نوشتن» او را استخراج کند تا به ژرفای اندیشه‌اش دست یابد. طباطبایی در جای دیگر پیرامون اهمیت خوانش متن ماکیاوللی به سنت اشتراوسی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «پیش از همه اصحاب کلیسا به این نکته پی بردند که چه ذوالفقاری در میان سطرهای رساله ماکیاوللی قرار داده شده است.» استاد «مکتب تبریز» در درس‌گفتارهای ماکیاوللی (۱۳۸۸) با اشاره به تحلیل اشتراوسی گفته بود: «ماکیاوللی در دوره‌ای می‌نوشت که دوره اختناق و سرکوب بود و بنابراین با منطق خاص خودش این کتاب را نوشته تا «آن‌که» باید، بفهمد و «آن‌که» نباید، نفهمد. به گفته اشتراوس در دوره‌های اختناق شخص مُمَیّز یا هیئت‌های ممیّزی از یک درجه شعور خاصی برخوردار بودند و کار نویسندگان بزرگ این است که چیزی بنویسند یا منطقی در نوشته خود به کار ببرند که از نقطه کورِ شعورِ ممیّز رد شود.»

نظر کاربران