دکتر طباطبایی شعر و ادبِ پارسی را چون ستایشِ گل و بلبل یا خال و کرشمهٔ یار یا عشقهای آتشینِ زمینی و آسمانی تعبیر نمیکرد. شاید یکی از عمیقترین و فلسفیترین گزارهها دربارهٔ ادبِ پارسی این گزارهٔ استاد باشد: فرهنگِ ایرانی که اندیشهٔ ایرانشهری در کانونِ آن قرار داشت و در دورهٔ اسلامی با شعر و ادبِ فارسی درآمیخت، در کنارِ نهادِ شاهی دومین ستونِ بقایِ ایرانزمین به شمار میآمد و خود همچون نهادی عمل میکرد. (طباطبایی، ۱۳۸۲: ۱۱۵) همچنین نوشتهاند: در دورهٔ اسلامی شعر و ادب جانشینِ اندیشهٔ سیاسی شده است. (ص ۱۴۶) و در فقدانِ اندیشهٔ سیاسی شعر و ادب پشتوانهای برای وحدتِ ایرانزمین و تداومِ هویتِ ایرانی فراهم آورد. (همان)
جواد رنجبر درخشیلر
دکتر طباطبایی شعر و ادبِ پارسی را چون ستایشِ گل و بلبل یا خال و کرشمهٔ یار یا عشقهای آتشینِ زمینی و آسمانی تعبیر نمیکرد. شاید یکی از عمیقترین و فلسفیترین گزارهها دربارهٔ ادبِ پارسی این گزارهٔ استاد باشد: فرهنگِ ایرانی که اندیشهٔ ایرانشهری در کانونِ آن قرار داشت و در دورهٔ اسلامی با شعر و ادبِ فارسی درآمیخت، در کنارِ نهادِ شاهی دومین ستونِ بقایِ ایرانزمین به شمار میآمد و خود همچون نهادی عمل میکرد. (طباطبایی، ۱۳۸۲: ۱۱۵) همچنین نوشتهاند: در دورهٔ اسلامی شعر و ادب جانشینِ اندیشهٔ سیاسی شده است. (ص ۱۴۶) و در فقدانِ اندیشهٔ سیاسی شعر و ادب پشتوانهای برای وحدتِ ایرانزمین و تداومِ هویتِ ایرانی فراهم آورد. (همان)