۲۰:۱۴
شاهنشاهی ایرانی؛ غوغای سعدی از منظر اندیشه ایرانشهری

مصطفی نصیری

اغراق نخواهد بود که بگوییم این شادروان دکتر طباطبایی بود که نگاه ما را به سعدی و حافظ و فردوسی و بسیاری از ادیبان و سخنوران ایرانی، اعم از فارسی‌سرا و عربی‌سرا، تغییر داد. باز همو بود که نشان داد بسیاری از منابع، اعم از پارسی و تازی، که ما آنها را صرفاً در حوزه ادبیات می‌فهمیدیم، به طریق اولی منابع مهم سیاست‌نامه‌ای نیز هستند. شادروان طباطبایی در مسیر طرح پژوهشی خود تحت عنوان «تأملی درباره ایران» به مرحله‌ای رسیده بود تا با اجتهادی در نظریه «متافور»ها، پناه بردن اندیشه ایرانشهری به دامن ادب پارسی و تازی را پدیدارشناسی کند و روندی را که مفهوم بسیار مهم و پایه‌ای «ادب» طی کرد و نهایتاً در وادی «ادبیات» سقوط کرد، نشان دهد. در واقع یکی از پیچیدگی‌های تاریخ اندیشه ایرانشهری این‌جا خود را نشان می‌دهد که: وفور شعر و شاعری در فرهنگ ایرانی، از یک سو خود تابعی از شرایط زوال اندیشه و انحطاط اجتماعی است. البته جز در سده‌های اولیه هجری که پارادایم، در واقع پارادایم شعر بود. اما از سوی دیگر، در شرایط «وزش باد بی‌نیازی خداوند که سامانی برای سخن» یا اندیشه و خردورزی عقلانی نمی‌ماند، شعر و قدرت متافوریکی آن، یگانه محمل برای حفظ اندیشه ایرانشهری می‌شود. به بیانی دیگر، وفور شعر و شاعری، هر چند خود وجهی از وجوه بسیار پیچیده انحطاط است، اما درعین‌حال، یگانه راه حفظ و انتقال اندیشه ایرانشهری برای آیندگان است. ابتکار متافوریکی پدران ما در شرایط بی‌سامانیان برای حفظ مبانی ایرانیت، ستودنی است، اما مسئولیت استمرار آن تا به امروز، بر عهده نسل‌های بعدی است که نتوانستند (و هم‌چنان نمی‌توانند) از مازهای پرپیچ‌وخم شعر فارسی، به مرزهای خردورزی عقلایی و عقلانی برگردند.

نظر کاربران