۱۸:۵۳
مُدافعِ مفهومِ ایران

مسعود آذرفام

چندی پیش سیدجواد طباطبایی از میان ما رفت. او در طول حیاتش افادات ارزشمندی به سپهر اندیشۀ ایران کرد و میراث ماندگاری از خود بر جای گذاشت. در دانشگاه‌‏های خوبی درس خوانده بود و البته در این دانشگاه‌‏های خوب، خوب درس خوانده بود. پژوهشگری جدی بود و همچون تمام پژوهشگران جدی زندگی‏اش را وقف مطالعه و پژوهش کرده بود. از لحاظ وسعت و ژرفای فهم‌ش از اندیشۀ شرق و غرب در بین ایرانیانْ بی‏نظیر بود. با این همه، و به‌رغم اینکه همواره می‏‌کوشید خودش را از جریان روشنفکری جدا کند و از اینکه روشنفکرش بخوانند برمی‏آشفت، تحت تأثیر این جریان بیان تندی داشت و همین تندی در بیان موجب می‌‏شد که حتی برخی از علاقه‌مندان جدی به فلسفه و سیاست دچار مغالطۀ انگیزه و انگیخته شوند و از مطالعه و تأمل جدی بر آثارش حذر کنند. طباطبایی اگرچه محققی ممتاز بود و جامۀ پژوهش آکادمیک در ایران برای آرا و آثارش تنگ می‏‌آمد، اما عموماً محققانه نقد نمی‏‌کرد و در پاسخ به نقد محققانه پاسخ نمی‌‏داد. و اگرچه نثر فنی بدیعی را در نگارش متون فلسفی-تاریخی آفرید، در نوشتن گه‌گاه دچار زیاده‏‌نویسی و عدم انسجام بود و این امر موجب سوءتفاهم‏‌هایی می‏شد که اغلب اجتناب‌‏پذیر بودند. باری باید اعتراف کرد که طباطبایی با توجه به شرایط و ظرفیت‌‏های نظری ایران معاصر اندیشمند و پژوهشگر بی‏‌نظیری بود و فقدان او در سپهر فکری ما به این زودی‌‏ها و به این آسانی‏‌ها جبران نخواهد شد. در ادامه این یادداشت، با نهایت اختصار به چند مؤلفۀ اصلی اندیشۀ او می‏‌پردازم.

نظر کاربران