۲۰:۰۱
ذهنیت و عینیت آزادی؛ گزارش سفری به نیویورک (1397)

مهدی فدایی مهربانی

یک روز در مسیر همیشگی به سمت کتاب‌خانه، در مترو نشسته بودم که ناگهان بلندگوی قطار گفت «مسافران محترم! این قطار در ایستگاه‏‌های بعدی توقف نخواهد داشت و مستقیم می‏رود تا مقصد!»؛ همه شروع کردند به غرزدن که ما باید فلان ایستگاه پیاده شویم. اما ناگهان یک آقای رپر با خنده وسط آمد و گفت ببخشید، این یک شوخی بود و من با بلندگوی خودم، نقش راننده قطار را بازی کردم! بلندگوی شخصی‌اش را جایی گذاشته بود که در ابتدا کسی متوجه آن نشد؛ بعد از این شوخی کوچک، آزادانه با بلندگو و موزیک شروع کرد به خواندن یک شعر سیاسی تند علیه رئیس‏‌جمهور و حماقت‏‌های او...؛ چهره همه مردم طبق معمول، حاکی از تایید حرف‏های سیاسی منتقدانه بود و کلی پول به او دادند. این آزادی سیاسی، «نه هزینه‌ای برای او داشت، نه هزینه‌ای برای نظام سیاسی» و درنهایت، چیزی جز «حس آزادی» دربرنداشت. نمی‏دانم، شاید «عین آزادی» هم همین است؛ هرچه هست، من همیشه درگیر این فکر بوده‌ام که ذهنیت نسبت به آزادی، چقدر با عینیتِ آزادی نسبت دارد؟

نظر کاربران