این مقاله از این حیث میتواند بررسی و بازخوانی بخشی از اندیشه قانون اساسی در میان گروههای سیاسی در انقلاب سال 57 باشد و نشان دهد که درک روشنفکران و بخشهایی از انقلابیون از قانون اساسی در چه پایهای بوده است. بررسی مواضع این گروهها درباره پیشنویس قانون اساسی و تشتت و پراکندگی فهم ایشان از این پیمان و میثاق ملی- که باید آینه اساس جامعه باشد- میتواند نوری بر حوادث بعدی بیندازد و علل ناکام ماندن تدوین یک قانون اساسی را نشان دهد؛ اساسی که باید بازتاب تجربه تاریخی ایران و تداوم تاریخ مشروطهخواهی باشد. درباره چنین عبرتی ناگزیر باید سخن گفت؛ به تعبیری که براهنی در یکی از نامههایش در آستانه انقلاب 57 نوشته بود: «این اشتباهات باید گفته و نوشته شود. در غیر این صورت فقدان دانش سیاسی سبب خواهد شد که ما خود همان اشتباهات را تکرار کنیم و یا دیگران همان اشتباهات را تکرار کنند.»
سیدناصر سلطانی
این مقاله از این حیث میتواند بررسی و بازخوانی بخشی از اندیشه قانون اساسی در میان گروههای سیاسی در انقلاب سال 57 باشد و نشان دهد که درک روشنفکران و بخشهایی از انقلابیون از قانون اساسی در چه پایهای بوده است. بررسی مواضع این گروهها درباره پیشنویس قانون اساسی و تشتت و پراکندگی فهم ایشان از این پیمان و میثاق ملی- که باید آینه اساس جامعه باشد- میتواند نوری بر حوادث بعدی بیندازد و علل ناکام ماندن تدوین یک قانون اساسی را نشان دهد؛ اساسی که باید بازتاب تجربه تاریخی ایران و تداوم تاریخ مشروطهخواهی باشد. درباره چنین عبرتی ناگزیر باید سخن گفت؛ به تعبیری که براهنی در یکی از نامههایش در آستانه انقلاب 57 نوشته بود: «این اشتباهات باید گفته و نوشته شود. در غیر این صورت فقدان دانش سیاسی سبب خواهد شد که ما خود همان اشتباهات را تکرار کنیم و یا دیگران همان اشتباهات را تکرار کنند.»