۱۹:۱۳
خار چشم مستضعفین علم سیاست

احمد نقیب‌زاده

دکتر طباطبایی با قامتی افراشته از خطه رجل‌خیز آذربایجان را سال‌هاست که می‌شناسم. در آغار او مرا به یاد مرحوم احمد کسروی می‌انداخت که با قامتی ایستاده، سری پرسودا و زبانی گزنده داشت و مانند همشهریان خود قدری متبختر بود و نوآوری را از هم‌استانی‌های خود به ارث برده بود. یک بار در خاطرات سعید نفیسی خواندم که نوشته بود احمد کسروی هرازگاهی سری به من می‌زد تا از کتابخانه‌ام اسناد و کتاب‌هایی را قرض بگیرد و باز آورد. روزی به او گفتم الحمدلله این کتابخانه را دارم که شما به خاطر آن گه‌گاه سری به ما بزنید. کسروی پاسخ داد خوب معلوم است که به خاطر کتاب‌هایت می‌آیم، فکر کردی به خاطر خودت می‌آیم. من که البته از شخصیت سعید نفیسی خوشم نمی‌آمد چون یادآور آن معلم‌های سختگیر و خشک‌مغز کرمانی بود که جز اطاعت از شاگردان خود چیز دیگری طلب نمی‌کرد، از حرف کسروی بسیار خوشم آمد. زمانی که نفیسی سرپرست شاه در سوئیس بود، با آن بیچاره هم همین‌طور رفتار می‌کرد. جایی خواندم که وقتی شاه می‌خواست با دوست دخترش قهوه‌ای بنوشد، سعید نفیسی پول در اختیارش نمی‌گذاشت و می‌گفت شما برای تحصیل آمده‌اید، نه برای آشنایی با دختران.

نظر کاربران