۱۸:۴۰
در جست‌وجوی پیامبر دانشکده حقوق

محمدجواد غلامرضاکاشی

دکتر سر ساعت در کلاس حاضر بود. حتی یک دقیقه تاخیر هم نداشت. پای تخته می‌رفت. فرض کنید درس درباره هگل بود. درس آغاز می‌شد. با شور تمام، از هگل می‌گفت و نشان می‌داد چطور تاریخ‌مندی به منزله جوهر فلسفه سیاسی او، همه مسلمات سنت فلسفه را به پرسش گرفته است و او معمار نحو تازه‌ای از اندیشیدن به دولت، خیر عمومی و آزادی فردی است. می‌گفت، گرم و شورانگیز. درست در همان لحظاتی که غرق می‌شدیم در کیف و حظ درکی روایی از تاریخ، و تحقق آرمان‌های بزرگ بشری، دانشجویی برمی‌خواست، و سوالی می‌کرد. سوالی که خیلی سروته نداشت. مثل یک پارازیت وسط یک کنسرت پرشکوه. دکتر سکوت می‌کرد. یکی، دو بار عرض کلاس را قدم‌زنان طی می‌کرد. دوباره به سخن می‌آمد، و در پاسخ به آن دانشجو می‌گفت، سوالت شبیه نقدی است که آدورنو به هگلی‌های راست می‌کند. سوال دانشجو را ترجمه می‌کرد به نقد آدورنو به دیالکتیک مثبت هگل. دانشجو جا‌به‌جا می‌شد و از اینکه چنین سوال پرمغزی کرده، هیجان‌زده می‌شد. دیگر دانشجویان نیز در حیرت می‌افتادند. دکتر رضوی دوباره مثل یک هنرمند بزرگ، دست به کار اجرای کنسرت تازه‌ای می‌شد. این بار هگل در معرض نقدهای سنگین قرار می‌گرفت و از زاویه‌ای دیگر دوباره ساخته می‌شد. هگلی تازه که نسبتی با هگل پیشین نداشت.

نظر کاربران