فکر میکنم اولین جلسه از کلاسهای دوره دکتری من با اولین ترمی که دکتر خالقی در دانشگاه تهران تدریس داشت، همزمان بود؛ دکتر خالقی از دانشگاه تربت مدرس به دانشگاه تهران منتقل شده بود و به جایی بازگشته بود که به قول خودش خانه دومش بود. در همان جلسه اول دکتر خالقی به یکی از کتابهای من که در نشر نی منتشر شده بود، اشاره کرد و چنان از آن تمجید کرد که شایسته همچو منی به عنوان یک دانشجوی ابتدای راه نبود. بعدها بیشتر با شخصیت لوطیمنشانه او آشنا شدم و تأثیرات زیادی از او گرفتم. اگرچه وظیفۀ استاد در درجۀ نخست کسب و انتقال دانش و بینش است، اما امروز برای من بیش از قالَ مارکس و قالَ هگلهای اساتید، آن ویژگیهای شخصیتی ارزشمند است؛ زیرا تعلم منش کار هر استادی نیست.
مهدی فدایی مهربانی
فکر میکنم اولین جلسه از کلاسهای دوره دکتری من با اولین ترمی که دکتر خالقی در دانشگاه تهران تدریس داشت، همزمان بود؛ دکتر خالقی از دانشگاه تربت مدرس به دانشگاه تهران منتقل شده بود و به جایی بازگشته بود که به قول خودش خانه دومش بود. در همان جلسه اول دکتر خالقی به یکی از کتابهای من که در نشر نی منتشر شده بود، اشاره کرد و چنان از آن تمجید کرد که شایسته همچو منی به عنوان یک دانشجوی ابتدای راه نبود. بعدها بیشتر با شخصیت لوطیمنشانه او آشنا شدم و تأثیرات زیادی از او گرفتم. اگرچه وظیفۀ استاد در درجۀ نخست کسب و انتقال دانش و بینش است، اما امروز برای من بیش از قالَ مارکس و قالَ هگلهای اساتید، آن ویژگیهای شخصیتی ارزشمند است؛ زیرا تعلم منش کار هر استادی نیست.