مشکل مباحثه طباطبایی و فیرحی این است که محل نزاع مشخص نشده است. در خصوص اندیشه ایرانشهری، نه مدعا و دلیل (از سوی سید) کاملاً مشخص به نظر میرسد، نه نقدهایی که (از جانب شیخ) به آن وارد شده است. در جدال سید و شیخ، شاید بتوان از یک سو خواجه را عالمی شافعی دانست، و از سوی دیگر به این مسئله اذعان کرد که الگوی نوشتاری وی از سیاستنامههای ایرانی و فره پادشاهی متأثر بوده است، اما معلوم نیست این دو گزاره مدعای سید را تأیید میکند یا نقد شیخ را! درست است که «خواجه را نمیتوان از فقه تسنن جدا کرد»، اما اینگونه هم نیست که «با اندیشه باستانی ما هیچ نسبتی» نداشته باشد. به نظر میرسد سیاستنامههای پس از اسلام به شکلی از سیاستنامههای پیش از اسلام تأثیر پذیرفته باشند. خواجه را نمیتوان به تفکر اشعری تقلیل داد؛ چراکه منطق دینی تفاوتی بین قباد و مزدک نمیبیند. نتیجه منطقی تعلق به اهل سنت، اندیشیدن در چارچوب اندیشه سنی نیست؛ بلکه ممکن است ساختار کلی اندیشه به سنت ایرانشهری نظر داشته باشد. چارچوب و اسلوب نوشتاری خواجه سیاستنامه است که هم از اندیشه ایرانشهری تأثیر پذیرفته، هم از فقه شافعی.
سیدصادق حقیقت
مشکل مباحثه طباطبایی و فیرحی این است که محل نزاع مشخص نشده است. در خصوص اندیشه ایرانشهری، نه مدعا و دلیل (از سوی سید) کاملاً مشخص به نظر میرسد، نه نقدهایی که (از جانب شیخ) به آن وارد شده است. در جدال سید و شیخ، شاید بتوان از یک سو خواجه را عالمی شافعی دانست، و از سوی دیگر به این مسئله اذعان کرد که الگوی نوشتاری وی از سیاستنامههای ایرانی و فره پادشاهی متأثر بوده است، اما معلوم نیست این دو گزاره مدعای سید را تأیید میکند یا نقد شیخ را! درست است که «خواجه را نمیتوان از فقه تسنن جدا کرد»، اما اینگونه هم نیست که «با اندیشه باستانی ما هیچ نسبتی» نداشته باشد. به نظر میرسد سیاستنامههای پس از اسلام به شکلی از سیاستنامههای پیش از اسلام تأثیر پذیرفته باشند. خواجه را نمیتوان به تفکر اشعری تقلیل داد؛ چراکه منطق دینی تفاوتی بین قباد و مزدک نمیبیند. نتیجه منطقی تعلق به اهل سنت، اندیشیدن در چارچوب اندیشه سنی نیست؛ بلکه ممکن است ساختار کلی اندیشه به سنت ایرانشهری نظر داشته باشد. چارچوب و اسلوب نوشتاری خواجه سیاستنامه است که هم از اندیشه ایرانشهری تأثیر پذیرفته، هم از فقه شافعی.