تبار علم سیاست کلاسیک در ایران به تأسیس مدرسه علوم سیاسی در سال 1278 بازمیگردد. این علم تاکنون در مسیر تحول خود سه چرخش پارادایمیک را تجربه کرده است؛ چرخشهایی که طبعا مقارن با گسستهای معرفتشناختی بودهاند. نوشتار حاضر سه پارادایم را در روند تحول علم سیاست در ایران برمیشمارد و بر این نظر است که نخستین پارادایم معرفتشناختی حاکم بر علم سیاست در ایران پارادایم حقوقگرایی/ نهادگرایی است که مبتنی بر نیازهای برآمده از فرآیند تکوین دولت ملی مدرن در ایران صورتبندی شده و عمدتا در راستای پاسخ به بحران نفوذ تولید، توجیه و تصحیح شده است. دومین پارادایم، پارادایم بینالمللیسازی است که ذیل آن تلاش میشود علم سیاست در ایران با علم سیاست جهانی پیوند خورده و در مسیر نیل ایران به دروازههای تمدن بزرگ نقشآفرین باشد. در نهایت پارادایم سوم، پارادایم بومیسازی است که معطوف به بازگشت به امر سنتی و غیریتسازی علم سیاست در مواجهه با اقسام بدیل آن در عرصه جهانی است. تغییری که همسو با اراده سیاسی بر ارائهی یک الگوی اسلامی-ایرانی شکل میگیرد.
سلمان صادقیزاده
تبار علم سیاست کلاسیک در ایران به تأسیس مدرسه علوم سیاسی در سال 1278 بازمیگردد. این علم تاکنون در مسیر تحول خود سه چرخش پارادایمیک را تجربه کرده است؛ چرخشهایی که طبعا مقارن با گسستهای معرفتشناختی بودهاند. نوشتار حاضر سه پارادایم را در روند تحول علم سیاست در ایران برمیشمارد و بر این نظر است که نخستین پارادایم معرفتشناختی حاکم بر علم سیاست در ایران پارادایم حقوقگرایی/ نهادگرایی است که مبتنی بر نیازهای برآمده از فرآیند تکوین دولت ملی مدرن در ایران صورتبندی شده و عمدتا در راستای پاسخ به بحران نفوذ تولید، توجیه و تصحیح شده است. دومین پارادایم، پارادایم بینالمللیسازی است که ذیل آن تلاش میشود علم سیاست در ایران با علم سیاست جهانی پیوند خورده و در مسیر نیل ایران به دروازههای تمدن بزرگ نقشآفرین باشد. در نهایت پارادایم سوم، پارادایم بومیسازی است که معطوف به بازگشت به امر سنتی و غیریتسازی علم سیاست در مواجهه با اقسام بدیل آن در عرصه جهانی است. تغییری که همسو با اراده سیاسی بر ارائهی یک الگوی اسلامی-ایرانی شکل میگیرد.