۱۰:۵۱
فهم دفاع خلاق هگل از جامعه مدنی

محسن قائم‌مقامی

سال‌های اخیر، فیلسوفان تحلیلی خودآگاهی روزافزونی دربارۀ انزوای‌شان از جریان اصلی فرهنگ اروپایی پیدا کرده‌اند. تلاش‌های آن‌ها برای تشریک مساعی با معاصرانشان معمولاً با مطالعۀ هگل آغاز می‌شود، که اینک همان‌قدر موضوع شرح و تفسیرهای تحلیلی است که کانت و ویتگنشتاین. اما وظیفه‌ای که این فیلسوفان برای خودشان مقرر کرده‌اند فوق‌العاده مخاطره‌آمیز است. فلسفۀ هگل مانند واحۀ زیبایی است پیرامون برکۀ فریب‌دهنده‌ای از مهمل، و هیچ‌ جایی در زیر شاخ‌و برگ‌ها، زمین واقعاً قرص و محکمی وجود ندارد. مفسر تحلیلی، که از سرزمین‌های بی‌آب و علف منطق به این سطح لجن‌‌گرفته و لیز پای می‌گذارد، چه‌بسا بی‌درنگ عقب بنشیند، و پس از آن هیچ کاری نکند جز اینکه با سرانگشت پای درازکرده‌اش محتاطانه به محیط پیرامونی آن توکی بزند. یا اینکه ممکن است بی‌پروا با گام‌های بلند وارد آن شود. اما، ناتوان از اینکه همچون بردلی و مک‌تاگارت (آخرین بازمانده‌ها از نسل انسان‌گونه‌های درازدست) تاب‌خوران و آویزان از این درخت به آن درخت بپرد، سپس شروع می‌کند به سریدن و لغزیدن‌های نکبت‌بار در باتلاق بی‌معنایی که فلسفۀ هگل در اطراف آن رشد می‌کند، و ظاهراً چنین سرزندگی غیرقابل‌توضیحی از آن می‌گیرد.

نظر کاربران