آنچنان که از پیشگفتار کتاب خطوط کلی فلسفهٔ حق هم برمیآید، هگل در هنگام نگارش این کتاب همین بیماری را در جهان معاصرش تشخیص داده بوده است. مشکل این است که مردمان ساکن در دولتها بیش از هر چیز برخوردار از حق سخن گفتن و قضاوت کردن و نمایش خویش چونان زمینهٔ تحقق ارادهٔ خود هستند و همین وضعیتِ اصیل میتواند منجر به این توهم شود که هر کسی حقیقت «حق و دولت و زندگی مدنی» را بهاندازهٔ کافی میفهمد. درواقع «حق داشتن» فوراً بهمثابه «حق را فهمیدن» برداشت میشود و این همان سوفسطاییگری سیاسیای است که افلاطون با آن مبارزه میکرد. در دورهٔ هگل برخی فیلسوفان هم از چنین دیدگاهی حمایت میکردند و آتش ارزش «درک همگانی» را تیز میکردند همانطور که در ایران معاصر هم وضع بههمین منوال است و فلسفه در دام «محوریت مخاطب» گرفتار شده است. هگل در توصیف این گروه میگوید «آنچه ما از فلسفهٔ دوران اخیر، با دعوی پرطمطراق، در ارتباط با دولت دیدیم که از خود بروز میدهد موجه دانستن هر آن کسی است که خوشش میآید تا دربارهٔ این عقیده سخن گوید و بهاینترتیب به خود ثابت کند که به فلسفه تسلط دارد.
میثم سفیدخوش
آنچنان که از پیشگفتار کتاب خطوط کلی فلسفهٔ حق هم برمیآید، هگل در هنگام نگارش این کتاب همین بیماری را در جهان معاصرش تشخیص داده بوده است. مشکل این است که مردمان ساکن در دولتها بیش از هر چیز برخوردار از حق سخن گفتن و قضاوت کردن و نمایش خویش چونان زمینهٔ تحقق ارادهٔ خود هستند و همین وضعیتِ اصیل میتواند منجر به این توهم شود که هر کسی حقیقت «حق و دولت و زندگی مدنی» را بهاندازهٔ کافی میفهمد. درواقع «حق داشتن» فوراً بهمثابه «حق را فهمیدن» برداشت میشود و این همان سوفسطاییگری سیاسیای است که افلاطون با آن مبارزه میکرد. در دورهٔ هگل برخی فیلسوفان هم از چنین دیدگاهی حمایت میکردند و آتش ارزش «درک همگانی» را تیز میکردند همانطور که در ایران معاصر هم وضع بههمین منوال است و فلسفه در دام «محوریت مخاطب» گرفتار شده است. هگل در توصیف این گروه میگوید «آنچه ما از فلسفهٔ دوران اخیر، با دعوی پرطمطراق، در ارتباط با دولت دیدیم که از خود بروز میدهد موجه دانستن هر آن کسی است که خوشش میآید تا دربارهٔ این عقیده سخن گوید و بهاینترتیب به خود ثابت کند که به فلسفه تسلط دارد.