هگل آزادی را خود تعیینبخشی میانگارد که واجد سرشتی خاص هست که همان عقلانیت اوست. خودتعیین بخش او بدین معناست که «خود» خودآیین است زیرا سویه افعال خویش را موافق با اصولی که خود برای خویشتن وضع میکند، متعین میکند. این مفهوم همان استقلالی است که نمایان میکند شخص از آن جهت که خود، خویش را تعیین میکند به علل خارجی بینیاز است. هگل برای آزادی سه اصل را بیان میکند که با آنچه در منطق خود نیز گفته است همخوان است. این اصول عبارتند از: کلیت، جزئیت و فردیت براساس دم کلیت، شخص آزاد و مختار باید واجد نیروی خودآگاهی باشد، یعنی توانایی جدا شدن از تمامی موقعیتهای معین و مشخص، تا بدان وسیله جدا از آنها به خویش هشیار شود؛ کنشگر میبایست توانایی کناره گرفتن از تمامی روندها و روالها را داشته باشد تا بدین وسیله درباب گزینهها و اختیارات خود به تامل بپردازد و اگر چنین نکند کنشهایی آزادانه نخواهد داشت. حضور در ساختار خود درکی است که به عاملیت خاص و عقلانی کنشها درجهت آنچه که خودآگاهی میخواهد اشاره دارد، درکی که در ساختارها پرورش یافته است و واژگان بیانی خود را از آن ساختار گرفته است.
امیرعلی مالکی
هگل آزادی را خود تعیینبخشی میانگارد که واجد سرشتی خاص هست که همان عقلانیت اوست. خودتعیین بخش او بدین معناست که «خود» خودآیین است زیرا سویه افعال خویش را موافق با اصولی که خود برای خویشتن وضع میکند، متعین میکند. این مفهوم همان استقلالی است که نمایان میکند شخص از آن جهت که خود، خویش را تعیین میکند به علل خارجی بینیاز است. هگل برای آزادی سه اصل را بیان میکند که با آنچه در منطق خود نیز گفته است همخوان است. این اصول عبارتند از: کلیت، جزئیت و فردیت براساس دم کلیت، شخص آزاد و مختار باید واجد نیروی خودآگاهی باشد، یعنی توانایی جدا شدن از تمامی موقعیتهای معین و مشخص، تا بدان وسیله جدا از آنها به خویش هشیار شود؛ کنشگر میبایست توانایی کناره گرفتن از تمامی روندها و روالها را داشته باشد تا بدین وسیله درباب گزینهها و اختیارات خود به تامل بپردازد و اگر چنین نکند کنشهایی آزادانه نخواهد داشت. حضور در ساختار خود درکی است که به عاملیت خاص و عقلانی کنشها درجهت آنچه که خودآگاهی میخواهد اشاره دارد، درکی که در ساختارها پرورش یافته است و واژگان بیانی خود را از آن ساختار گرفته است.