قرار بود تا گفتوگویی درباب هگل با پروفسور سینگر صورت گیرد. از آنجایی که پیشتر با ایشان درباب دو اثر دیگرشان گفتوگویی داشتم که تا چندی دیگر در یکی از مجلات فرنگی منتشر میشود، مطلع بودم که پروفسور از فضای اندیشه هگل تا حدودی فاصله گرفتهاند. اما با اصرار من قرار بر آن شد تا به صورتی نوین و منتقدانه بر روی این دیالوگ کار شود. اما این چهره نوین از کجا نشأت گرفته است؟ ما با یکدیگر بر روی دو متن کار کردیم، اولی کتابی بود که ایشان درباره هگل نوشته بودند و دومی گفتوگویی بود که برایان مگی سالها پیش با ایشان انجام داده بود. فاصله زمانی و مکانی باعث شد تا تمرکز ما بر روی این دو متن چندی طول بکشد و سرعت بیپروایانه ما را جا گذاشت. پروفسور پیشنهاد دادند تا اندیشه هگل را در یک ساختار جزئی بنگرم، آنهم با توجه به متن فلسفهٔ حق. من اصرار داشتم تا درکهای سادهلوحانه در این دیالوگ درباب هگل، کنار گذاشته شود و ایشان نیز اشاره کردند که هگل در ساختار حق به کمال اندیشه خود نزدیک میشود و در این اثر است که پاسخ به تمام پیچیدگیهای اندیشه او حاضر است. خواهش اصلی من در پدید آمدن این دیالوگ چنین بود که هگل را از درک برلینی آن فاصله دهیم و گاها بیزر را نیز در جایگاه نقد واقع کنیم. در جایگاههای بهخصوصی که در این دیالوگ کوتاه حاضر است شما متوجه خواهید شد که هگل از پس متنهای زمانمند خویش در حال بازیابی و در حال قرار گرفتن در ساختاری است که پیشتر از آن به دور بودهاست. هگل در معنای کلی در این گفتوگو به یک زبان خود را معنا میکند: «من چگونه نبودهام». به دیگر عبارت تلاش من در این دیالوگ کوتاه این بود تا هگل را از آن ساختار کلی و گاها متناقض در اندیشه مفسرانش خارج کنم و همزمان نمایان دارم که هگل چگونه مورد تفاسیر اشتباه و نامطمئن قرار گرفته است.
گفتوگوی اختصاصی با پیتر سینگر
قرار بود تا گفتوگویی درباب هگل با پروفسور سینگر صورت گیرد. از آنجایی که پیشتر با ایشان درباب دو اثر دیگرشان گفتوگویی داشتم که تا چندی دیگر در یکی از مجلات فرنگی منتشر میشود، مطلع بودم که پروفسور از فضای اندیشه هگل تا حدودی فاصله گرفتهاند. اما با اصرار من قرار بر آن شد تا به صورتی نوین و منتقدانه بر روی این دیالوگ کار شود. اما این چهره نوین از کجا نشأت گرفته است؟ ما با یکدیگر بر روی دو متن کار کردیم، اولی کتابی بود که ایشان درباره هگل نوشته بودند و دومی گفتوگویی بود که برایان مگی سالها پیش با ایشان انجام داده بود. فاصله زمانی و مکانی باعث شد تا تمرکز ما بر روی این دو متن چندی طول بکشد و سرعت بیپروایانه ما را جا گذاشت. پروفسور پیشنهاد دادند تا اندیشه هگل را در یک ساختار جزئی بنگرم، آنهم با توجه به متن فلسفهٔ حق. من اصرار داشتم تا درکهای سادهلوحانه در این دیالوگ درباب هگل، کنار گذاشته شود و ایشان نیز اشاره کردند که هگل در ساختار حق به کمال اندیشه خود نزدیک میشود و در این اثر است که پاسخ به تمام پیچیدگیهای اندیشه او حاضر است. خواهش اصلی من در پدید آمدن این دیالوگ چنین بود که هگل را از درک برلینی آن فاصله دهیم و گاها بیزر را نیز در جایگاه نقد واقع کنیم. در جایگاههای بهخصوصی که در این دیالوگ کوتاه حاضر است شما متوجه خواهید شد که هگل از پس متنهای زمانمند خویش در حال بازیابی و در حال قرار گرفتن در ساختاری است که پیشتر از آن به دور بودهاست. هگل در معنای کلی در این گفتوگو به یک زبان خود را معنا میکند: «من چگونه نبودهام». به دیگر عبارت تلاش من در این دیالوگ کوتاه این بود تا هگل را از آن ساختار کلی و گاها متناقض در اندیشه مفسرانش خارج کنم و همزمان نمایان دارم که هگل چگونه مورد تفاسیر اشتباه و نامطمئن قرار گرفته است.