همهچیز برای من پس از مطالعه کتاب «هگل» نوشتهٔ تری پینکارد شروع شد. امروز که به مطالعه این سطور نشستهاید گفتوگویی از من و پینکارد در شماره ۱۴۶ مجلهٔ Philosophy Now منتشر شده است که ایده اصلی این دیالوگ را با توجه به اثر مذکور فراهم آورد. متأسفانه تا آنجایی که من اطلاع دارم کتاب هگل، اثری که پینکارد آن را در سال ۲۰۰۰ نوشت، در ایران منتشر نشدهاست، از همین جهت بد نیست اگر برای آغاز اندکی با ذهنیت اصلی این اثر آشنا شده تا بتوانیم بهتر ساختار گفتوگوی کوتاه اما کافی حاضر را دریابیم. بهنظر من این اثر بزرگترین کتابی است که تا بهحال به زبان انگلیسی درباب هگل نوشته شدهاست و فقدان حضور آن در گفتمان ترجمهٔ فارسی بهشدت احساس میشود. داستان این کتاب درباب زندگی یک متفکر بلندپرواز و قدرتمند است که در دورهای زیست که تحت سلطه ناپلئون سایهای شوم اما مفید در اروپا گسترانیده شده بود. اما پینکارد صرفاً قصد در تفسیری یکسویه از زندگی هگل ندارد و حضور این متفکر را مدیون تاریخی میداند که بهصورت پیوسته سخت او را تحت تأثیر قرار داده و ساختار اندیشه او را اذعان خود کردهاست. تأثیری که در نامهٔ هگل به شلینگ در سال ۱۷۹۳ که او را متحیر از جنبش پساکانتی نشان میدهد، کاملاً مشخص است: «انتظار من از فلسفهٔ کانتی در کاملترین شکلش این است که در آلمان انقلابی بهوجود بیاورد. این انقلاب از اصول فعلی که فقط کمی نیاز به تدقیق دارند آغاز میشود و بر تمامی دانش بشر که تا بهامروز وجود داشته است اعمال میشود.»
گفتوگوی اختصاصی با تری پینکارد
همهچیز برای من پس از مطالعه کتاب «هگل» نوشتهٔ تری پینکارد شروع شد. امروز که به مطالعه این سطور نشستهاید گفتوگویی از من و پینکارد در شماره ۱۴۶ مجلهٔ Philosophy Now منتشر شده است که ایده اصلی این دیالوگ را با توجه به اثر مذکور فراهم آورد. متأسفانه تا آنجایی که من اطلاع دارم کتاب هگل، اثری که پینکارد آن را در سال ۲۰۰۰ نوشت، در ایران منتشر نشدهاست، از همین جهت بد نیست اگر برای آغاز اندکی با ذهنیت اصلی این اثر آشنا شده تا بتوانیم بهتر ساختار گفتوگوی کوتاه اما کافی حاضر را دریابیم. بهنظر من این اثر بزرگترین کتابی است که تا بهحال به زبان انگلیسی درباب هگل نوشته شدهاست و فقدان حضور آن در گفتمان ترجمهٔ فارسی بهشدت احساس میشود. داستان این کتاب درباب زندگی یک متفکر بلندپرواز و قدرتمند است که در دورهای زیست که تحت سلطه ناپلئون سایهای شوم اما مفید در اروپا گسترانیده شده بود. اما پینکارد صرفاً قصد در تفسیری یکسویه از زندگی هگل ندارد و حضور این متفکر را مدیون تاریخی میداند که بهصورت پیوسته سخت او را تحت تأثیر قرار داده و ساختار اندیشه او را اذعان خود کردهاست. تأثیری که در نامهٔ هگل به شلینگ در سال ۱۷۹۳ که او را متحیر از جنبش پساکانتی نشان میدهد، کاملاً مشخص است: «انتظار من از فلسفهٔ کانتی در کاملترین شکلش این است که در آلمان انقلابی بهوجود بیاورد. این انقلاب از اصول فعلی که فقط کمی نیاز به تدقیق دارند آغاز میشود و بر تمامی دانش بشر که تا بهامروز وجود داشته است اعمال میشود.»