رابطه صلح و شاهنامه رابطهای است که برای درک آن باید به فلسفه تاریخ و برخی دیگر از مبانی نظری تاریخی و سیاسی و ادبی آگاه باشیم. وقتی میگوییم صلح در شاهنامه اولین واکنشی که میبینیم شگفتی است. چون به ما یاد دادهاند که شاهنامه جنگنامه است. جنگنامه نامیدن شاهنامه صرفاً یک مؤلفه ادبی نیست. از فلسفه تاریخ و در دوره معاصر از چپگرایی میآید. تبیین تاریخی از این منظر که ما تاریخ ایران را عجیب و غریب تصور کردیم. این که در دوره ساسانی در شکوه و رفاه بودیم و ناگهان اعراب آمدند و اسلام را به زور بر ما تحمیل کردند. و بعد ایرانیها شروع کردند به مبارزه با اسلام. شاهنامه را در دل این تبیین تاریخی نادرست معنا میکنند. بنابراین شاهنامه هم غلط معنی میشود. اما وقتی تاریخ را منصفانه میبینیم و ابعاد دیگر آن را هم بررسی میکنیم میبینیم که تحمیل و ستیز سهمگین واقعیت صرف و تنها تاریخ ایران نیست. خشونت در حمله اعراب قطعاً وجود داشته. بدون خشونت که کشوری مثل ایران را نمیشد گشود.
جواد رنجبر درخشیلر
رابطه صلح و شاهنامه رابطهای است که برای درک آن باید به فلسفه تاریخ و برخی دیگر از مبانی نظری تاریخی و سیاسی و ادبی آگاه باشیم. وقتی میگوییم صلح در شاهنامه اولین واکنشی که میبینیم شگفتی است. چون به ما یاد دادهاند که شاهنامه جنگنامه است. جنگنامه نامیدن شاهنامه صرفاً یک مؤلفه ادبی نیست. از فلسفه تاریخ و در دوره معاصر از چپگرایی میآید. تبیین تاریخی از این منظر که ما تاریخ ایران را عجیب و غریب تصور کردیم. این که در دوره ساسانی در شکوه و رفاه بودیم و ناگهان اعراب آمدند و اسلام را به زور بر ما تحمیل کردند. و بعد ایرانیها شروع کردند به مبارزه با اسلام. شاهنامه را در دل این تبیین تاریخی نادرست معنا میکنند. بنابراین شاهنامه هم غلط معنی میشود. اما وقتی تاریخ را منصفانه میبینیم و ابعاد دیگر آن را هم بررسی میکنیم میبینیم که تحمیل و ستیز سهمگین واقعیت صرف و تنها تاریخ ایران نیست. خشونت در حمله اعراب قطعاً وجود داشته. بدون خشونت که کشوری مثل ایران را نمیشد گشود.