هنر و هنرمند باید به امر عمومی بیندیشد. «اندیشیدن به سیاست به این معنا نیست که همه دائماً به فکر سیاست باشند و وارد امور سیاسی یا مدیریتها و تصمیمگیریها بشوند؛ بلکه اندیشهای است که در آن سیاست در کنشهای اجتماعی روزمره و شهری، به سطحی عمومیتیافته رسیده باشد... افزون بر این، تا جایی که ممکن است از سیاست به معنای سیاست حرفهای فاصله گرفته و به سیاست به معنی امر عمومی بازگشت کند» (منبع پیشین). یکی از راههای سیاستزدایی کردن جامعه، تأکید بر تخصصی بودن امر سیاسی است. سیاست به عنوان یک علم و یک گرایش دانشگاهی فاصله زیادی با امر عمومی دارد. همه دانش کافی از علم سیاست ندارند، اما این بدان معنا نیست که به سیاست نپردازند. تأکید بر تخصصی بودن سیاست راهی برای انفعال مردم عادی و جلوگیری از رواج بحث سیاسی در میان مردم است؛ در حالی که علم سیاست از نوع علم پزشکی یا فیزیک نیست که جایی برای بحث و نظر غیرمتخصصان نباشد. سیاست را نمیتوان به محدوده علم دانشگاهی یا آییننامهها و قوانین پارلمانی تقلیل داد که در هر دو مورد مردم عادی اطلاع زیادی از آن ندارند؛ بلکه سیاست نوعی زیستن است. همانگونه که فوکو از زیستقدرت یا زیستسیاست سخن میگوید. «زیستقدرت عبارت است از سیطرهٔ قدرت بر زندگی؛ بهطوری که امر زیستی زیر کنترلِ دولت قرار گرفته و، دستکم، گرایشی به کنترل دولتی امر زیستی بهوجود میآورد.»
محمدرضا مریدی
هنر و هنرمند باید به امر عمومی بیندیشد. «اندیشیدن به سیاست به این معنا نیست که همه دائماً به فکر سیاست باشند و وارد امور سیاسی یا مدیریتها و تصمیمگیریها بشوند؛ بلکه اندیشهای است که در آن سیاست در کنشهای اجتماعی روزمره و شهری، به سطحی عمومیتیافته رسیده باشد... افزون بر این، تا جایی که ممکن است از سیاست به معنای سیاست حرفهای فاصله گرفته و به سیاست به معنی امر عمومی بازگشت کند» (منبع پیشین). یکی از راههای سیاستزدایی کردن جامعه، تأکید بر تخصصی بودن امر سیاسی است. سیاست به عنوان یک علم و یک گرایش دانشگاهی فاصله زیادی با امر عمومی دارد. همه دانش کافی از علم سیاست ندارند، اما این بدان معنا نیست که به سیاست نپردازند. تأکید بر تخصصی بودن سیاست راهی برای انفعال مردم عادی و جلوگیری از رواج بحث سیاسی در میان مردم است؛ در حالی که علم سیاست از نوع علم پزشکی یا فیزیک نیست که جایی برای بحث و نظر غیرمتخصصان نباشد. سیاست را نمیتوان به محدوده علم دانشگاهی یا آییننامهها و قوانین پارلمانی تقلیل داد که در هر دو مورد مردم عادی اطلاع زیادی از آن ندارند؛ بلکه سیاست نوعی زیستن است. همانگونه که فوکو از زیستقدرت یا زیستسیاست سخن میگوید. «زیستقدرت عبارت است از سیطرهٔ قدرت بر زندگی؛ بهطوری که امر زیستی زیر کنترلِ دولت قرار گرفته و، دستکم، گرایشی به کنترل دولتی امر زیستی بهوجود میآورد.»