حکایت نخست گلستان آغازگر بابی است که «در سیرت پادشاهان» نامیده شده است. نامگذاری این باب به خودی خود جالب توجه است. برای فهم این اهمیت باید آن را با عنوان یکی دیگر از بابهای گلستان، مثلاً «در فواید خاموشی»، مقایسه کرد. در مورد دوم، خواننده صرفاً با خوانش عنوان متوجه میشود که موضوع سخن سعدی از همان آغاز سخن گفتن درباب فواید و خوبیهای سکوت و خاموشی است. به عبارت دقیقتر، عنوان آن فصل لزوماً به پرسش چیستی خاموشی، یا «خاموشی چیست»، اشاره نمیکند. هرچند مانعی وجود ندارد که سعدی در آن فصل درباب چیستی خاموشی نیز سخن گفته باشد. در مقابل، «در سیرت پادشاهان» این معنا را به ذهن خواننده متبادر کند که او میخواهد توصیفی از سیرت پادشاهان بهدست دهد، اینکه این باب پاسخی است به این پرسش: «سیرت پادشاهان چیست؟» اینک، «سیرت» در معنای لغویاش به رفتار، شیوه، راه، طریق، روش، و عادت اشاره دارد. پس میتوان عنوان فصل را اینگونه بازنویسی کرد: «در شیوه یا راه پادشاهان»، و پرسش فصل را اینگونه نوشت: «شیوه و راه پادشاهان چیست؟». حال، اگر این واقعیت را در نظر آوریم که طبیعت یک موجود (با همان ابهام ذاتی اصطلاح طبیعت) از طریق شیوهها، راهها، یا عاداتش شناخته میشود، یا میتواند شناخته شود، و همچنین نسبت یا خویشاوندی آغازین میان راه و شیوه با «طبیعت» را در نظر آوریم، آنوقت میتوانیم عنوان فصل را اینگونه بخوانیم: «در طبیعت پادشاهان»؛ و پرسش اساسی آن را نیز اینگونه صورتبندی کنیم: «طبیعت پادشاهان چیست؟»
یاشار جیرانی
حکایت نخست گلستان آغازگر بابی است که «در سیرت پادشاهان» نامیده شده است. نامگذاری این باب به خودی خود جالب توجه است. برای فهم این اهمیت باید آن را با عنوان یکی دیگر از بابهای گلستان، مثلاً «در فواید خاموشی»، مقایسه کرد. در مورد دوم، خواننده صرفاً با خوانش عنوان متوجه میشود که موضوع سخن سعدی از همان آغاز سخن گفتن درباب فواید و خوبیهای سکوت و خاموشی است. به عبارت دقیقتر، عنوان آن فصل لزوماً به پرسش چیستی خاموشی، یا «خاموشی چیست»، اشاره نمیکند. هرچند مانعی وجود ندارد که سعدی در آن فصل درباب چیستی خاموشی نیز سخن گفته باشد. در مقابل، «در سیرت پادشاهان» این معنا را به ذهن خواننده متبادر کند که او میخواهد توصیفی از سیرت پادشاهان بهدست دهد، اینکه این باب پاسخی است به این پرسش: «سیرت پادشاهان چیست؟» اینک، «سیرت» در معنای لغویاش به رفتار، شیوه، راه، طریق، روش، و عادت اشاره دارد. پس میتوان عنوان فصل را اینگونه بازنویسی کرد: «در شیوه یا راه پادشاهان»، و پرسش فصل را اینگونه نوشت: «شیوه و راه پادشاهان چیست؟». حال، اگر این واقعیت را در نظر آوریم که طبیعت یک موجود (با همان ابهام ذاتی اصطلاح طبیعت) از طریق شیوهها، راهها، یا عاداتش شناخته میشود، یا میتواند شناخته شود، و همچنین نسبت یا خویشاوندی آغازین میان راه و شیوه با «طبیعت» را در نظر آوریم، آنوقت میتوانیم عنوان فصل را اینگونه بخوانیم: «در طبیعت پادشاهان»؛ و پرسش اساسی آن را نیز اینگونه صورتبندی کنیم: «طبیعت پادشاهان چیست؟»