سیر تاریخی حکمت اسلامی از مکتب مشاء آغاز میشود. مکتب مشاء به معنای پیروی از ارسطوست. تا آنجا که گفتهاند این واژه معرب Peripatetic به معنای راهرونده است، و از این جهت بوده که ارسطو هنگام تدریس راه میرفته است. ولی جای تردید نیست که حکیمان بزرگ مسلمان، کندی، فارابی و ابنسینا مقلد محض و بیچونوچرای ارسطو نبوده و در بسیاری مسائل ابداعاتی از خود داشتهاند. و از کارهای لازم در این حوزه این است که پژوهشگرانی در ابداعیات این بزرگان تحقیقی ارائه دهند. در قرن ششم هجری شیخ شهابالدین سهروردی با تمایل به مکتب افلاطون و افزون نمودن ابداعاتی از خویش از جمله یافتههای حکیمان خسروانی حکمتی را بنیان نهاد که به حکمت اشراق معنون گردید. بالاخره در قرن دهم صدرالدین شیرازی معروف به صدرالمتألهین (ملاصدرا) با تکیه به سه اصل عرفان، قرآن و برهان حکمتی را ارائه داد که به حکمت متعالیه معنون گردید. این نظام فلسفی گوهر اصلیاش موضوع اصالت وجود است. این اصلی است که توالی و نتایج بسیاری مترتب بر آن است، برخی را خود ملاصدرا استنتاج و استخراج کرده و برخی هم در کلمات او دیده نمیشود. تشکیک در وجود، حرکت جوهری، و اتحاد عاقل و معقول و بسیاری مسائل دیگر نتایجی است که ایشان از اصالت وجود اتخاذ کرده است. حال در اینجا دو سؤال بسیار مهم مطرح میگردد؛ اول اینکه چرا حرکت فلسفی در جامعه اسلامی مختومه گردید و از قرن دهم تا حال که چند قرن میگذرد، چرا مکتب جدیدی در سیر تاریخ فلسفه اسلامی به چشم نمیخورد؟ و، دوم اینکه این نظام فلسفی برای مسائل زندگی روزمره جامعه اسلامی چه پاسخی دارد؟
سید مصطفی محقق داماد
سیر تاریخی حکمت اسلامی از مکتب مشاء آغاز میشود. مکتب مشاء به معنای پیروی از ارسطوست. تا آنجا که گفتهاند این واژه معرب Peripatetic به معنای راهرونده است، و از این جهت بوده که ارسطو هنگام تدریس راه میرفته است. ولی جای تردید نیست که حکیمان بزرگ مسلمان، کندی، فارابی و ابنسینا مقلد محض و بیچونوچرای ارسطو نبوده و در بسیاری مسائل ابداعاتی از خود داشتهاند. و از کارهای لازم در این حوزه این است که پژوهشگرانی در ابداعیات این بزرگان تحقیقی ارائه دهند. در قرن ششم هجری شیخ شهابالدین سهروردی با تمایل به مکتب افلاطون و افزون نمودن ابداعاتی از خویش از جمله یافتههای حکیمان خسروانی حکمتی را بنیان نهاد که به حکمت اشراق معنون گردید. بالاخره در قرن دهم صدرالدین شیرازی معروف به صدرالمتألهین (ملاصدرا) با تکیه به سه اصل عرفان، قرآن و برهان حکمتی را ارائه داد که به حکمت متعالیه معنون گردید. این نظام فلسفی گوهر اصلیاش موضوع اصالت وجود است. این اصلی است که توالی و نتایج بسیاری مترتب بر آن است، برخی را خود ملاصدرا استنتاج و استخراج کرده و برخی هم در کلمات او دیده نمیشود. تشکیک در وجود، حرکت جوهری، و اتحاد عاقل و معقول و بسیاری مسائل دیگر نتایجی است که ایشان از اصالت وجود اتخاذ کرده است. حال در اینجا دو سؤال بسیار مهم مطرح میگردد؛ اول اینکه چرا حرکت فلسفی در جامعه اسلامی مختومه گردید و از قرن دهم تا حال که چند قرن میگذرد، چرا مکتب جدیدی در سیر تاریخ فلسفه اسلامی به چشم نمیخورد؟ و، دوم اینکه این نظام فلسفی برای مسائل زندگی روزمره جامعه اسلامی چه پاسخی دارد؟