این مقاله در صدد است نسبت فقه سیاسی شیعه را با دموکراسی بررسی کند. برای ورود به بحث، ابتدا به سه مفروضه اشاره میشود: مسئله اول این است که به دلیل مطلوبیت دموکراسی، امروزه كمتر كسی حاضر است به شكل مستقیم با آن مخالفت كند. هرچند ممکن است با دموکراسی لیبرال مخالفت شود، اما امروزه حتی رژيمهای اقتدارگرا و شخصيتهای مستبد خود را دموكرات مینامند. تمایل به جمع دین و دموکراسی را نیز بايد در عقلانی بودن شاخصهای دموكراسی و غیرعقلانی بودن اقتدارگرایی و استبداد جستجو نمود. مفروضه دوم آن است که دموكراسی (مخالفان و) مبانی نظری متفاوتی دارد؛ و به همين سبب دارای ابهامات تئوريك گوناگونی نيز هست. دموكراسی روسويی با دموكراسی هابز و لاك متفاوت است؛ و بنابراين، انتقاداتی كه به دموكراسی روسو وارد می شود (همانند ابهام در مفهوم اراده عمومی ) به شكل الزامی به ديگر انواع دموكراسی وارد نمیشود. به نظر افلاطون، دموكراسی در نهايت به مردمفريبی (دماگوژی) میانجامد.
صادق حقیقت
این مقاله در صدد است نسبت فقه سیاسی شیعه را با دموکراسی بررسی کند. برای ورود به بحث، ابتدا به سه مفروضه اشاره میشود: مسئله اول این است که به دلیل مطلوبیت دموکراسی، امروزه كمتر كسی حاضر است به شكل مستقیم با آن مخالفت كند. هرچند ممکن است با دموکراسی لیبرال مخالفت شود، اما امروزه حتی رژيمهای اقتدارگرا و شخصيتهای مستبد خود را دموكرات مینامند. تمایل به جمع دین و دموکراسی را نیز بايد در عقلانی بودن شاخصهای دموكراسی و غیرعقلانی بودن اقتدارگرایی و استبداد جستجو نمود. مفروضه دوم آن است که دموكراسی (مخالفان و) مبانی نظری متفاوتی دارد؛ و به همين سبب دارای ابهامات تئوريك گوناگونی نيز هست. دموكراسی روسويی با دموكراسی هابز و لاك متفاوت است؛ و بنابراين، انتقاداتی كه به دموكراسی روسو وارد می شود (همانند ابهام در مفهوم اراده عمومی ) به شكل الزامی به ديگر انواع دموكراسی وارد نمیشود. به نظر افلاطون، دموكراسی در نهايت به مردمفريبی (دماگوژی) میانجامد.