حلّاق در بررسیهای تاریخی خود گرچه دچار خلط و کژرویهای عمیقی شده است، اما مهمتر آنکه تصویری چنان آرمانی از حکمرانی اسلامی در تاریخ و تلقی چنین خداگونه از حکمرانی مدرن ارائه میکند که نه با واقعیات تاریخی انطباق کامل دارد و نه با موقعیت زمانه ما. وی گویی آگاهانه میراث تفکر حقوق طبیعی از یکسو، تأثیر اخلاقگرایان و کانتیها بر دولت مدرن از سو دیگر، وهمچنین پیدایش گفتمان سترگ حقوق بشر را نادیده میانگارد. حلّاق همانگونه که در جستارهای اسلامی تنها یک تفکر یعنی تفکر اشعری را به رسمیت میشناسد و بهکلی جایگاه انسان محورانه اندیشه عدلیه و تفکر معتزلیان را انکار میکند، در ارتباط با دوران جدید و حکمرانی برآمده از آن نیز تفکر شبهاشعری هابزیان و اشمیتیها را اندیشه غالب میپندارد و از همینروی نیز دولت اشعری هابزیاشمیتی را تنها مدل ممکن دولت مدرن برمیشمارد. واضح است خوانش اشعریگونه از دولت مدرن و انگاشته اشعریمحور بهعنوان تنها تلقی پذیرفتنی از تعالیم اسلامی میتواند به چنین نتیجه سترگی برای حلّاق منتهی شود؛ یعنی امتناع دولت مدرن اسلامی.
سیدمحمد قاری سید فاطمی
حلّاق در بررسیهای تاریخی خود گرچه دچار خلط و کژرویهای عمیقی شده است، اما مهمتر آنکه تصویری چنان آرمانی از حکمرانی اسلامی در تاریخ و تلقی چنین خداگونه از حکمرانی مدرن ارائه میکند که نه با واقعیات تاریخی انطباق کامل دارد و نه با موقعیت زمانه ما. وی گویی آگاهانه میراث تفکر حقوق طبیعی از یکسو، تأثیر اخلاقگرایان و کانتیها بر دولت مدرن از سو دیگر، وهمچنین پیدایش گفتمان سترگ حقوق بشر را نادیده میانگارد. حلّاق همانگونه که در جستارهای اسلامی تنها یک تفکر یعنی تفکر اشعری را به رسمیت میشناسد و بهکلی جایگاه انسان محورانه اندیشه عدلیه و تفکر معتزلیان را انکار میکند، در ارتباط با دوران جدید و حکمرانی برآمده از آن نیز تفکر شبهاشعری هابزیان و اشمیتیها را اندیشه غالب میپندارد و از همینروی نیز دولت اشعری هابزیاشمیتی را تنها مدل ممکن دولت مدرن برمیشمارد. واضح است خوانش اشعریگونه از دولت مدرن و انگاشته اشعریمحور بهعنوان تنها تلقی پذیرفتنی از تعالیم اسلامی میتواند به چنین نتیجه سترگی برای حلّاق منتهی شود؛ یعنی امتناع دولت مدرن اسلامی.