سالها است که در ایران شاهد آشفتگی مفهومی بارزی در ساحت کاربردی سیاست هستیم. در این میان دو مفهوم حکومت- دولت، در معنایی مختلف در سلسله مراتب کشورداری به کار میروند. در ادبیات سیاسی روزمره، آن گونه که در رسانهها، شبکههای اجتماعی و یا ادبیات فعالان سیاسی میبینیم دولت معنایی جز هیأت وزیران یا قوه مجریه ندارد و حکومت به کلیت «نظام» سیاسی اشاره دارد. این در حالی است که در ادبیات قانون اساسی موجود دولت را در معنای عام آن به کار برده است نه معنای خاص. از سوی دیگر در رشتههای مختلف، گاه ناهماهنگیهایی در این باره دیده میشود که به نظر میرسد صرفاً مختص ایران نیست و در جوامع دیگر بر اساس ادبیات، سنتهای سیاسی و شکلگیری ساختار قدرت وجود داشته است. در این پژوهش ریشههای این دوگانگی را به طور عام در ادبیات سیاسی و به طور خاص در ادبیات متون جغرافیای سیاسی که -کشورداری از مسائل اصلی آن است- بررسی خواهیم کرد. به نظر میرسد، موضوع دوگانگی اخیر، فراتر از آشفتگی مفهومی بوده و ریشه در لایههای زیرین اندیشه نوین ایران از جمله، تغییر ترجمه متون پایه از زبان فرانسه به انگلیسی، فقاهت و آرایههای ادبی در زبان فارسی دارد.
سالار سیفالدینی
سالها است که در ایران شاهد آشفتگی مفهومی بارزی در ساحت کاربردی سیاست هستیم. در این میان دو مفهوم حکومت- دولت، در معنایی مختلف در سلسله مراتب کشورداری به کار میروند. در ادبیات سیاسی روزمره، آن گونه که در رسانهها، شبکههای اجتماعی و یا ادبیات فعالان سیاسی میبینیم دولت معنایی جز هیأت وزیران یا قوه مجریه ندارد و حکومت به کلیت «نظام» سیاسی اشاره دارد. این در حالی است که در ادبیات قانون اساسی موجود دولت را در معنای عام آن به کار برده است نه معنای خاص. از سوی دیگر در رشتههای مختلف، گاه ناهماهنگیهایی در این باره دیده میشود که به نظر میرسد صرفاً مختص ایران نیست و در جوامع دیگر بر اساس ادبیات، سنتهای سیاسی و شکلگیری ساختار قدرت وجود داشته است. در این پژوهش ریشههای این دوگانگی را به طور عام در ادبیات سیاسی و به طور خاص در ادبیات متون جغرافیای سیاسی که -کشورداری از مسائل اصلی آن است- بررسی خواهیم کرد. به نظر میرسد، موضوع دوگانگی اخیر، فراتر از آشفتگی مفهومی بوده و ریشه در لایههای زیرین اندیشه نوین ایران از جمله، تغییر ترجمه متون پایه از زبان فرانسه به انگلیسی، فقاهت و آرایههای ادبی در زبان فارسی دارد.