۱۰:۱۱
عقلِ بورژوازی

حامد زارع

وقتی کارل مارکس مُرد، یک دانشجوی حقوق در دانشگاه هایدلبرگ مشغول تحصیل بود که چند سال بعد و در زمانه‌ای که کسی فکرش را هم نمی‌کرد که بتوان از جامعه‌شناسی مارکسیستی اعراض کرد، توانست صبغه دیگری به مطالعات اجتماعی بدهد و به عنوان جامعه‌شناسی لیبرال وارد میدان نظرورزی شود. متفکری که درک نیرومندی از تاریخ عمومی غرب داشت و دیوانسالاری آن را نقطه اوج نمایش عقل می‌دانست و یگانه راوی بروکراتیزه شدن کاپیتالیسم در تاریخ شد. او استیلای بوروکراتیکی را جزئی جدائی ناپذیر از جامعه جدید مبتنی بر سرمایه‌داری می‌دانست. ماکس وبر قائل به نحوی از حرکت جوهری در جوامع بشری بود که همواره این جوامع را به سوی سازمانی عقلانی‌تر و دیوانسالارنه‌تر پیش می‌برد. وبر متخصص تبارشناسی پیدایش لیبرالیسم نیز بود که توانست با آثار خود تفاوت جامعه جدید را با جوامع قدمایی نشان دهد. اکنون که صدسال از مرگ او می‌گذرد، جهان متجدد غربی مدیون پژوهش‌های او در باب سرمایه‌داری و آزادیخواهی است. ماکس وبر که کارل یاسپرس به عنوان نامدارترین شاگردش از او به عنوان «واقعیتی فلسفی» نام می‌برد، به مثابه محل تلاقی علوم اجتماعی و آزدی‌خواهی در تاریخ اندیشه غرب، یکی از مهمترین معابر لیبرالیسم معاصر محسوب می‌شود که توانست استیلای مطلق نظریه مارکس در عرصه عمومی و روشنفکری اروپا را بشکند و پرچم راست‌گرایی را در برابر چپ‌زدگی برافراشته سازد. در صدمین سالمرگ او پرونده‌ای ویژه تدارک دیده‌ایم تا به این پرسش پاسخ دهیم که چرا و چگونه چگونه ماکس وبر تبارشناسی پیدایش لیبرالیسم را موضوع پژوهش خویش قرار داد؟ این یادداشت در حکم پیش‌درآمدی بر این پرونده است که راهبردی‌ترین مطالب در پانزده شماره گذشته مجله را درباره تبارشناسی لیبرالیسم در خود دارد.

نظر کاربران