کتابهای جدیدی که نوشته میشوند به نسبت رسالههایی که در صد سال قبل نوشته شدهاند زبان معتبر و منطق و استدلال محکم ندارند. هنوز کتابهای محمدعلی فروغی و تصحیحهای علامه قزوینی روان، عمیق و نسبت محکمی با ایران دارد. با اینکه یک قرن از گسترش علم و دانشگاه در ایران گذشت است، طبقه متوسط رشد کرده است و هر سال هزاران کارشناسی ارشد و دکتری در علوم انسانی فارغالتحصیل میگردند اما در مقایسه با صد سال قبل پژوهشها ضعف اساسی دارند. بین اتخاذ روششناسی و هجوم روشهای جدید در علوم انسانی به خصوص در زمینه اندیشه سیاسی با ضعیف شدن نوشتهها ارتباط وجود دارد. روش به مثابه ایدئولوژی مفاهیم را از معنا خالی کرده است و گزارههای ضد واقعیت در قالب آگاهی کاذب به خوانندگان ارائه میدهد. هر چه روشهای اتخاذ شده به عنوان عینکهای تقلیدی بر صورت پژوهشگران قرار گرفت متنها آشفته و نوشتهها بدون اندیشه گردید. هر سال کتابها و رسالههای زیادی با روشهای مختلف که ارتباطی به اندیشه سیاسی ندارند منتشر میگردند که حتی ارزش خواندن ندارند. پژوهشهایی که فکر و اندیشهای در آنها نیست، کلمات مبهم و جملات پراکنده دارند و معلوم نیست برای چه نوشته شدهاند. به راستی راز موفقیت نوشتههای محمدعلی فروغی، علیاکبر دهخدا، ملکالشعرا بهار، حسن تقیزاده، علامه قزوینی، قاسم غنی ... چه بود و چرا هر چه جلوتر آمدیم شاهد ظهور روششناسیهایی هستیم که صورت مسئله را نابود و پاسخهایی بیارتباط به مسائل دادند؟
روح الله اسلامی
کتابهای جدیدی که نوشته میشوند به نسبت رسالههایی که در صد سال قبل نوشته شدهاند زبان معتبر و منطق و استدلال محکم ندارند. هنوز کتابهای محمدعلی فروغی و تصحیحهای علامه قزوینی روان، عمیق و نسبت محکمی با ایران دارد. با اینکه یک قرن از گسترش علم و دانشگاه در ایران گذشت است، طبقه متوسط رشد کرده است و هر سال هزاران کارشناسی ارشد و دکتری در علوم انسانی فارغالتحصیل میگردند اما در مقایسه با صد سال قبل پژوهشها ضعف اساسی دارند. بین اتخاذ روششناسی و هجوم روشهای جدید در علوم انسانی به خصوص در زمینه اندیشه سیاسی با ضعیف شدن نوشتهها ارتباط وجود دارد. روش به مثابه ایدئولوژی مفاهیم را از معنا خالی کرده است و گزارههای ضد واقعیت در قالب آگاهی کاذب به خوانندگان ارائه میدهد. هر چه روشهای اتخاذ شده به عنوان عینکهای تقلیدی بر صورت پژوهشگران قرار گرفت متنها آشفته و نوشتهها بدون اندیشه گردید. هر سال کتابها و رسالههای زیادی با روشهای مختلف که ارتباطی به اندیشه سیاسی ندارند منتشر میگردند که حتی ارزش خواندن ندارند. پژوهشهایی که فکر و اندیشهای در آنها نیست، کلمات مبهم و جملات پراکنده دارند و معلوم نیست برای چه نوشته شدهاند. به راستی راز موفقیت نوشتههای محمدعلی فروغی، علیاکبر دهخدا، ملکالشعرا بهار، حسن تقیزاده، علامه قزوینی، قاسم غنی ... چه بود و چرا هر چه جلوتر آمدیم شاهد ظهور روششناسیهایی هستیم که صورت مسئله را نابود و پاسخهایی بیارتباط به مسائل دادند؟