ریشههای الهیاتی مدرنیته را میتوان مساهمتی متأخر در شقی از تز غصب دانست که خود ذیل تز سکولاریزاسیون قرار میگیرد. «پیشزمینۀ استعاریِ» سکولاریزاسیون در اوائل قرن نوزدهم (سال ۱۸۰۳) شکل گرفت، زمانی که ناپلئون بر آلمان پیروز شد و امپراتور آلمان برای جبران زمینهای ازدسترفتۀ شاهزادگان در کرانۀ غربی رود راین، دستور سکولاریزاسیون اموال کلیسا را صادر کرد. در این دوره مهمترین معنای سکولاریزاسیون، معنای حقوقی/سیاسی، پدید آمد و پیشزمینۀ استعاری این معنا، که ناظر بر خلع ید یا مصادرهٔ اموال کلیسا استوار بود، شکل گرفت. لزوماً همۀ کسانی که از این ذخیرۀ نامتعین استعاری استفاده کردند، دلمشغول بحث در باب خاستگاههای الهیاتی مدرنیته نبودند. برای مثال، مارکس به سال ۱۸۴۳ در مقدمهای که بر نقد فلسفۀ حق هگل نوشت، چنین اظهار کرد: «همانطور که رهاییبخشی به شاهزادگان محدود نمانده است، سکولاریزاسیون اموال را نیز نباید به توقیف اموال کلیسا محدود ساخت، یعنی اقدامی که بویژه پروسِ مروَّر بدان دست میزد.»
زانیار ابراهیمی
ریشههای الهیاتی مدرنیته را میتوان مساهمتی متأخر در شقی از تز غصب دانست که خود ذیل تز سکولاریزاسیون قرار میگیرد. «پیشزمینۀ استعاریِ» سکولاریزاسیون در اوائل قرن نوزدهم (سال ۱۸۰۳) شکل گرفت، زمانی که ناپلئون بر آلمان پیروز شد و امپراتور آلمان برای جبران زمینهای ازدسترفتۀ شاهزادگان در کرانۀ غربی رود راین، دستور سکولاریزاسیون اموال کلیسا را صادر کرد. در این دوره مهمترین معنای سکولاریزاسیون، معنای حقوقی/سیاسی، پدید آمد و پیشزمینۀ استعاری این معنا، که ناظر بر خلع ید یا مصادرهٔ اموال کلیسا استوار بود، شکل گرفت. لزوماً همۀ کسانی که از این ذخیرۀ نامتعین استعاری استفاده کردند، دلمشغول بحث در باب خاستگاههای الهیاتی مدرنیته نبودند. برای مثال، مارکس به سال ۱۸۴۳ در مقدمهای که بر نقد فلسفۀ حق هگل نوشت، چنین اظهار کرد: «همانطور که رهاییبخشی به شاهزادگان محدود نمانده است، سکولاریزاسیون اموال را نیز نباید به توقیف اموال کلیسا محدود ساخت، یعنی اقدامی که بویژه پروسِ مروَّر بدان دست میزد.»