۰:۰۰
خروج، اعتراض، وفاداری

مختار نوری

مدرنیته در مقام یک نظم جدید در طول چند قرن اخیر و از خلال رخدادهایی مانند رنسانس، اصلاح دینی، روشنگری و انقلاب صنعتی ظهور و بروز یافته است. این صورت‌بندی و نظم جدید چنان در زندگی بشری تحو‌‌ل‌آفرین بوده که به هیچ وجه نمی‌توان از سمت‌وسوهای مختلف آن غفلت ورزید. در مقام تعریف، آنتونی‌ گیدنز میگوید: «مدرنیت به شیوه‌هایی از زندگی یا سازمان اجتماعی مربوط می‌شود که از سدۀ هفدهم به بعد در اروپا پیدا شد و به‌تدریج نفوذی کم و بیش جهانی پیدا کرد». گیدنز که کتاب درسی خود، جامعه‌شناسی، رشتۀ جامعه‌شناسی را به‌عنوان مطالعۀ مدرنیته توصیف کرده است، بیان می‌کند مدرنیته دارای چهار بُعد نهادی مانند سرمایه‌داری، دولت (نظارت و مراقبت ملهم از فوکو)، صنعت‌گرایی و قدرت نظامی می‌باشد. از نظر این جامعه‌شناس، ظهور مدرنیته بیش از هر چیز با خلق نظم اقتصادی مدرن یعنی نظم اقتصادی «سرمایه‌داری» صورت پذیرفت. اما جامعۀ مدرن با شکل‌گیری نوع مشخصی از دولت یعنی دولت مدرن نیز درگیر است. از قرن نوزدهم نیز تغییراتی در ماهیت جنگ‌ها صورت پذیرفت که منجر به برآمدن قدرت نظامی در عصر مدرنیته گردید. صنعت نیز به عنوان بُعد چهارم مدرنیته بر فناوری جهان جدید دلالت دارد. در واقع از نظر گیدنز صنعت مربوط است به توسعۀ تمدن مبتنی بر ماشین، که با پیشرفت علم و فناوری همراه است. گیدنز با برشمردن ابعاد نهادیِ مدرنیته بر این باور است که بواسطۀ فرایند جهانی شدن، این نوع ابعاد نهادی در سراسر دنیا گسترش یافته است و جهانی شدنِ مدرنیته شیوه‌های نوینی از به‌هم پیوستگیِ جهانی را پدید آورده که در نتیجۀ آن هیچ «غیری» وجود ندارد.

نظر کاربران