در سده میانه، سلطه فلسفه افلاطونی باعث تقویت و سلطه رویکردهای متافیزیکی بر ساحت فکر و اندیشه اسلامی شد. از این رو همواره این پرسش مطرح بوده که چرا در این عصر همزمان با آشنایی مسلمانان با فلسفه افلاطونی و ارسطویی، فلسفه ارسطویی که بعد عقلانی به جهان در آن پر رنگتر است بر عرصه فکر در جهان اسلام حاکم نشد و به جای آن افلاطونگرایی مسلط شد؟ همچنین در صورت سلطه فلسفه ارسطویی، مسیر تفکر در این جهان زیست چگونه مینمود؟ با این پرسشها میتوان غیاب عقلگرایی معطوف به جهان مادی را به مثابه یک رهیافت پنهان یا غایب در جهان زیست اسلام تلقی کرد. البته در غرب تمدن اسلامی با ابنرشد، تلاش شد اندیشه ارسطویی بر جریان فکر اسلامی مسلط شود؛ اما آن نیز روندی ناکام بود. در دوره معاصر نیز بسیاری از اندیشمندان اسلامی نیاز به عقلگرایی معطوف به جهان مادی را ضروری میپنداشتند؛ زیرا با طرح ایدههای توسعهگرایانه، جهان زیست اسلامی نیاز به انگارههای عقلی در آموزههای دینی داشت تا از این فرآیند بتواند مسیر توسعه پیموده شود.
محمد عثمانی
در سده میانه، سلطه فلسفه افلاطونی باعث تقویت و سلطه رویکردهای متافیزیکی بر ساحت فکر و اندیشه اسلامی شد. از این رو همواره این پرسش مطرح بوده که چرا در این عصر همزمان با آشنایی مسلمانان با فلسفه افلاطونی و ارسطویی، فلسفه ارسطویی که بعد عقلانی به جهان در آن پر رنگتر است بر عرصه فکر در جهان اسلام حاکم نشد و به جای آن افلاطونگرایی مسلط شد؟ همچنین در صورت سلطه فلسفه ارسطویی، مسیر تفکر در این جهان زیست چگونه مینمود؟ با این پرسشها میتوان غیاب عقلگرایی معطوف به جهان مادی را به مثابه یک رهیافت پنهان یا غایب در جهان زیست اسلام تلقی کرد. البته در غرب تمدن اسلامی با ابنرشد، تلاش شد اندیشه ارسطویی بر جریان فکر اسلامی مسلط شود؛ اما آن نیز روندی ناکام بود. در دوره معاصر نیز بسیاری از اندیشمندان اسلامی نیاز به عقلگرایی معطوف به جهان مادی را ضروری میپنداشتند؛ زیرا با طرح ایدههای توسعهگرایانه، جهان زیست اسلامی نیاز به انگارههای عقلی در آموزههای دینی داشت تا از این فرآیند بتواند مسیر توسعه پیموده شود.