مسئله اینجا است که کرونا چه چیزهایی را برای چه نیروهایی دیدنی میکند. بحران نابرابری و الگوی عملِ عقل ابزاری در مواجهه با زیستجهان به معنای عام چیزی است که طی دو سدۀ گذشته همواره مورد تأمل بوده است اما فراگیر شدنِ فهم این بحران مسئلهای دیگر است. این بحران در سطح اندیشههای انتقادی همواره مورد اشاره بوده است. متفکرانی همچون مارکس، وبر، زیمل، الیاس، فروید و... این بحران را به انواع مختلفی مورد اشاره قرار دادهاند. در فلسفه نیز منطقِ این بحران به شیوههای مختلفی مورد بحث بوده است. از اسپینوزا گرفته تا هوسرل این بحران مورد تأمل قرار گرفته است. اگر بخواهیم ذیل این اسامی و فصل مشترکشان به این بحران اشاره کنیم شاید به کلیدواژۀ سروری بر جهان برسیم. اینکه انسان سرور جهان نیست و هستی و طبیعت چیزی برای بهرهکشی نیست. جهان خانۀ ما است و جای زندگیِ ما. اینکه شیوههای مواجهه با جهان تنها و تنها در عقل ابزاری و منطقِ سود-زیان خلاصه نمیشود، اینکه فرمها و قالبهای زندگی وقتی متصلب شوند و جریان حرکت زندگی را مسدود کنند به شر بدل میگردند، اینکه فرایند متمدن شدن چرخههای توحش را نیز فعال میکند و اسناد تمدن میتوانند به اسناد توحش بدل شوند، اینکه پوزیتیویسم و فهم پوزیتیویستی از جهان فاجعه آفرین است و در نهایت اینکه انسانها حق برابری برای زندگی کردن دارند و نابرابری چیزی است علیه زیست اجتماعی انسانها.
آرش حیدری
مسئله اینجا است که کرونا چه چیزهایی را برای چه نیروهایی دیدنی میکند. بحران نابرابری و الگوی عملِ عقل ابزاری در مواجهه با زیستجهان به معنای عام چیزی است که طی دو سدۀ گذشته همواره مورد تأمل بوده است اما فراگیر شدنِ فهم این بحران مسئلهای دیگر است. این بحران در سطح اندیشههای انتقادی همواره مورد اشاره بوده است. متفکرانی همچون مارکس، وبر، زیمل، الیاس، فروید و... این بحران را به انواع مختلفی مورد اشاره قرار دادهاند. در فلسفه نیز منطقِ این بحران به شیوههای مختلفی مورد بحث بوده است. از اسپینوزا گرفته تا هوسرل این بحران مورد تأمل قرار گرفته است. اگر بخواهیم ذیل این اسامی و فصل مشترکشان به این بحران اشاره کنیم شاید به کلیدواژۀ سروری بر جهان برسیم. اینکه انسان سرور جهان نیست و هستی و طبیعت چیزی برای بهرهکشی نیست. جهان خانۀ ما است و جای زندگیِ ما. اینکه شیوههای مواجهه با جهان تنها و تنها در عقل ابزاری و منطقِ سود-زیان خلاصه نمیشود، اینکه فرمها و قالبهای زندگی وقتی متصلب شوند و جریان حرکت زندگی را مسدود کنند به شر بدل میگردند، اینکه فرایند متمدن شدن چرخههای توحش را نیز فعال میکند و اسناد تمدن میتوانند به اسناد توحش بدل شوند، اینکه پوزیتیویسم و فهم پوزیتیویستی از جهان فاجعه آفرین است و در نهایت اینکه انسانها حق برابری برای زندگی کردن دارند و نابرابری چیزی است علیه زیست اجتماعی انسانها.