ژیژک در آغاز یکی از نوشتههای خود دربارهی کرونا مینویسد: شیوع روبهگسترش اپیدمی ویروس کرونا از طرفی موجب به راهافتادن اپیدمیهای وسیعی از ویروسهای ایدئولوژیکیای شده است که در بطن جوامع ما خاموش و نهفته بودند: اخبار جعلی، تئوریهای توطئهی پارانویایی و فورانهایی از انواع نژادپرستی.... اما شاید ویروس ایدئولوژیکی دیگر –و البته به مراتب مفیدتری– که شیوع خواهد یافت و خوشبختانه ما را آلوده خواهد ساخت ویروس اندیشیدن به یک جامعهی جایگزین باشد. جامعهای ورای دولت-ملت. جامعهای که خود را در اشکال همبستگی و مشارکت جهانی به واقعیت بدل میکند.... ویروس کرونا همچنین میتواند ما را وادر به بازآفرینی کمونیسمی بر پایهی اعتماد به مردم و نیز اعتماد به علم کند.... [ویروس کرونا بهما نشان داد که] دیگر نمیتوان از همان راههایی رفت که تا به حال رفتهایم. یک تغییر رادیکال ناگزیر است. چندسال پیش فردریک جیمسون نظرمان را به پتانسیل آرمانشهری در فیلمهایی جلب کرد که موضوعشان فجایع عظیم کیهانی است (مثل شهابسنگ یا ستارهی سرگردانی که حیات روی زمین را تهدید میکند یا ویروسی که بشریت را از پا درمیآورد). چنین تهدیدهای جهانیای منجر به تولد نوعی یکپارچگی جهانی میشوند، تفاوتهای خُرد، ناچیز و بیمعنی میشوند، ما همگی با هم کار میکنیم تا راهحلی بیابیم، و ما اکنون در زندگی واقعیمان در این نقطه ایستادهایم. نکته این نیست که نوعی لذت سادیستی از این رنجِ گسترده و منتشر وجود دارد که میتواند به کار تأیید و پشتیبانی از انگیزهها و اهداف شخصی افراد بیاید. برعکس، نکته در یافتن این حقیقت است که ما بدون فاجعه قادر نیستیم در مورد مسائل بسیار پایهای در جامعهای که در آن زندگی میکنیم بازاندیشی کنیم.
محمدرضا تاجیک
ژیژک در آغاز یکی از نوشتههای خود دربارهی کرونا مینویسد: شیوع روبهگسترش اپیدمی ویروس کرونا از طرفی موجب به راهافتادن اپیدمیهای وسیعی از ویروسهای ایدئولوژیکیای شده است که در بطن جوامع ما خاموش و نهفته بودند: اخبار جعلی، تئوریهای توطئهی پارانویایی و فورانهایی از انواع نژادپرستی.... اما شاید ویروس ایدئولوژیکی دیگر –و البته به مراتب مفیدتری– که شیوع خواهد یافت و خوشبختانه ما را آلوده خواهد ساخت ویروس اندیشیدن به یک جامعهی جایگزین باشد. جامعهای ورای دولت-ملت. جامعهای که خود را در اشکال همبستگی و مشارکت جهانی به واقعیت بدل میکند.... ویروس کرونا همچنین میتواند ما را وادر به بازآفرینی کمونیسمی بر پایهی اعتماد به مردم و نیز اعتماد به علم کند.... [ویروس کرونا بهما نشان داد که] دیگر نمیتوان از همان راههایی رفت که تا به حال رفتهایم. یک تغییر رادیکال ناگزیر است. چندسال پیش فردریک جیمسون نظرمان را به پتانسیل آرمانشهری در فیلمهایی جلب کرد که موضوعشان فجایع عظیم کیهانی است (مثل شهابسنگ یا ستارهی سرگردانی که حیات روی زمین را تهدید میکند یا ویروسی که بشریت را از پا درمیآورد). چنین تهدیدهای جهانیای منجر به تولد نوعی یکپارچگی جهانی میشوند، تفاوتهای خُرد، ناچیز و بیمعنی میشوند، ما همگی با هم کار میکنیم تا راهحلی بیابیم، و ما اکنون در زندگی واقعیمان در این نقطه ایستادهایم. نکته این نیست که نوعی لذت سادیستی از این رنجِ گسترده و منتشر وجود دارد که میتواند به کار تأیید و پشتیبانی از انگیزهها و اهداف شخصی افراد بیاید. برعکس، نکته در یافتن این حقیقت است که ما بدون فاجعه قادر نیستیم در مورد مسائل بسیار پایهای در جامعهای که در آن زندگی میکنیم بازاندیشی کنیم.