ساختار سرزمینی و اجتماعی فرانسه از آغاز چنین بود که پذیرای شهسواران نامی، پرهیمنه و کاریزماتیک باشد. فقدان یکپارچگی سرزمینی و موزاییکی از اقوام مختلف در یک سو و فوران احساسات ناسیونالیستی در لایههای خاص اجتماعی تخالفی بود که موجد یک نیروی سیاسی بینظیر میشد. گرچه آغاز پادشاهی فرانسه با کلوویس از سلسله مرووژنها بود که خود از شاهان بربر و نیمهوحشی آلمانیتبار بودند که به مسیحیت گرویده بودند و این خجالت تا به امروز هم گریبان ناسیونالیسم فرانسه را رها نکرده است. در عوض وقتی سلطنت به فرانسویتبارهای کارولنژی منتقل شد، شارلمانی که به سال ۸۰۰ میلادی تاج پادشاهی را از دست پاپ دریافت کرد به بزرگترین پادشاه اروپا تبدیل شد و فرانسویها را به افتخاری که خود را شایسته آن میدانستند بازرساند. از آن زمان تا ظهور دوگل بر تارک رهبری فرانسه، شارلمانی به صورت نمونهٔ آرمانی رهبری باقی ماند. در دوران مدرن، این لوئی چهاردهم، خورشید شاه بود که چون شارلمانی دیگر به استمرار این نمونهٔ آرمانی پرداخت. دورهٔ او با پایان فئودالیته و ظهور بورژوازی همراه بود و لوئی چهاردهم از این جابهجایی اجتماعی کمال بهرهبرداری را کرد و تا توانست بر اقتدار شخصی خود افزود. هرچه بود فرانسه امروز از نظر سرزمینی میراث لوئی چهاردهم است و عصر او با عصر ویکتوریا در انگلستان برابری میکند. وقتی فرانسه به انقلاب رسید نمونهٔ انقلابی چنین رهبر کاریزمایی را در سیمای ناپولهئون (ناپلئون) بناپارت تولید کرد.
احمد نقیبزاده
ساختار سرزمینی و اجتماعی فرانسه از آغاز چنین بود که پذیرای شهسواران نامی، پرهیمنه و کاریزماتیک باشد. فقدان یکپارچگی سرزمینی و موزاییکی از اقوام مختلف در یک سو و فوران احساسات ناسیونالیستی در لایههای خاص اجتماعی تخالفی بود که موجد یک نیروی سیاسی بینظیر میشد. گرچه آغاز پادشاهی فرانسه با کلوویس از سلسله مرووژنها بود که خود از شاهان بربر و نیمهوحشی آلمانیتبار بودند که به مسیحیت گرویده بودند و این خجالت تا به امروز هم گریبان ناسیونالیسم فرانسه را رها نکرده است. در عوض وقتی سلطنت به فرانسویتبارهای کارولنژی منتقل شد، شارلمانی که به سال ۸۰۰ میلادی تاج پادشاهی را از دست پاپ دریافت کرد به بزرگترین پادشاه اروپا تبدیل شد و فرانسویها را به افتخاری که خود را شایسته آن میدانستند بازرساند. از آن زمان تا ظهور دوگل بر تارک رهبری فرانسه، شارلمانی به صورت نمونهٔ آرمانی رهبری باقی ماند. در دوران مدرن، این لوئی چهاردهم، خورشید شاه بود که چون شارلمانی دیگر به استمرار این نمونهٔ آرمانی پرداخت. دورهٔ او با پایان فئودالیته و ظهور بورژوازی همراه بود و لوئی چهاردهم از این جابهجایی اجتماعی کمال بهرهبرداری را کرد و تا توانست بر اقتدار شخصی خود افزود. هرچه بود فرانسه امروز از نظر سرزمینی میراث لوئی چهاردهم است و عصر او با عصر ویکتوریا در انگلستان برابری میکند. وقتی فرانسه به انقلاب رسید نمونهٔ انقلابی چنین رهبر کاریزمایی را در سیمای ناپولهئون (ناپلئون) بناپارت تولید کرد.