یکی از دشـنامهای رایج روزگار ما نئولیبرالیسم است. اینکه نئولیبرالیسم چیست و چرا و چگونه به دشنامی بدل شده است موضوع این جستار است. فرض ما بر این است که نسل جدید روشنفکران در ایران فهم خود از لیبرالیسم را مدیون دانشورانی چون عزتالله فولادوند، موسی غنینژاد و سیدجواد طباطبایی هستند که امکان شناخت متون نوین لیبرالیسم را فراهم آوردند. در واقع همانگونه که فیلسوفانی چون کارل پوپر و فون هایک با اثرگذاری مستقیم بر سیاستمداری چون مارگارت تاچر و رونالد ریگان در برابر افیون کارل مارکس و نوشداروی جان مینارد کینز لیبرالیسم را در اروپا و آمریکا احیا کردند روشنفکرانی مانند عزتالله فولادوند و موسی غنینژاد در ایران این کوشش را در پیش گرفتند. نقش سیدجواد طباطبایی در تأویل هگل در تکامل این پرونده به نوعی منحصربهفرد است چراکه در جهان و ایران، هگل به عنوان دشمن آزادی معرفی میشود اما سیدجواد طباطبایی به سبب تسلطی که بر آرای هگل (و ماکیاوللی) داشت لیبرالیسم را در ایران از درغلطیدن به لیبرتارینیسم رهایی بخشید و لیبرالیسم را به سنت کلاسیک خود بازگرداند: بدین معنا نئولیبرالیسم نه یک ناسزای سیاسی که احیای لیبرالیسم است که با بازبابی آرای امانوئل کانت، آدام اسمیت، توماس هابز، جان لاک و شارل مونتسکیو در پایان قرن بیستم دوباره به سرچشمههای آزادیخواهی بازگشت و نشان داده شد که لیبرالیسم نسبتی با انترناسیونالیسم و جهانوطنی ندارد. در واقع به نظر میرسد برای رهایی نئولیبرالیسم از دام دشنام و تبدیل آن به دانش راهی جز بازگشت به سرچشمههای طرح دوبارهٔ لیبرالیسم چه در جهان و چه در ایران وجود ندارد؛ آن زمان که نه فقط کمونیسم که سوسیالیسم به بنبست رسید و حجاب سوسیالدموکراسی از پیش چشم روشنفکران کنار رفت و پدران بنیانگذار آزادیخواهی هویدا شدند. این کار در جهان به همت هایک و پوپر و در ایران به سعی سه استاد رخ داد تا نئولیبرالیسم احیای لیبرالیسم باشد و نه انحراف از آرمان آزادی که در غبار چپ فرو رفته بود. این جستار ادای دینی است به سه آموزگار لیبرالیسم جدید در ایران.
محمد قوچانی
یکی از دشـنامهای رایج روزگار ما نئولیبرالیسم است. اینکه نئولیبرالیسم چیست و چرا و چگونه به دشنامی بدل شده است موضوع این جستار است. فرض ما بر این است که نسل جدید روشنفکران در ایران فهم خود از لیبرالیسم را مدیون دانشورانی چون عزتالله فولادوند، موسی غنینژاد و سیدجواد طباطبایی هستند که امکان شناخت متون نوین لیبرالیسم را فراهم آوردند. در واقع همانگونه که فیلسوفانی چون کارل پوپر و فون هایک با اثرگذاری مستقیم بر سیاستمداری چون مارگارت تاچر و رونالد ریگان در برابر افیون کارل مارکس و نوشداروی جان مینارد کینز لیبرالیسم را در اروپا و آمریکا احیا کردند روشنفکرانی مانند عزتالله فولادوند و موسی غنینژاد در ایران این کوشش را در پیش گرفتند. نقش سیدجواد طباطبایی در تأویل هگل در تکامل این پرونده به نوعی منحصربهفرد است چراکه در جهان و ایران، هگل به عنوان دشمن آزادی معرفی میشود اما سیدجواد طباطبایی به سبب تسلطی که بر آرای هگل (و ماکیاوللی) داشت لیبرالیسم را در ایران از درغلطیدن به لیبرتارینیسم رهایی بخشید و لیبرالیسم را به سنت کلاسیک خود بازگرداند: بدین معنا نئولیبرالیسم نه یک ناسزای سیاسی که احیای لیبرالیسم است که با بازبابی آرای امانوئل کانت، آدام اسمیت، توماس هابز، جان لاک و شارل مونتسکیو در پایان قرن بیستم دوباره به سرچشمههای آزادیخواهی بازگشت و نشان داده شد که لیبرالیسم نسبتی با انترناسیونالیسم و جهانوطنی ندارد. در واقع به نظر میرسد برای رهایی نئولیبرالیسم از دام دشنام و تبدیل آن به دانش راهی جز بازگشت به سرچشمههای طرح دوبارهٔ لیبرالیسم چه در جهان و چه در ایران وجود ندارد؛ آن زمان که نه فقط کمونیسم که سوسیالیسم به بنبست رسید و حجاب سوسیالدموکراسی از پیش چشم روشنفکران کنار رفت و پدران بنیانگذار آزادیخواهی هویدا شدند. این کار در جهان به همت هایک و پوپر و در ایران به سعی سه استاد رخ داد تا نئولیبرالیسم احیای لیبرالیسم باشد و نه انحراف از آرمان آزادی که در غبار چپ فرو رفته بود. این جستار ادای دینی است به سه آموزگار لیبرالیسم جدید در ایران.