لشکرهای آلمان به رغم تأمین غذایی نامناسب، در بهار ۱۹۱۸ حملاتی را یکی پس از دیگری انجام میدادند. وقتی در میانۀ ژوئیه، واپسین پیشروی بزرگ آلمان شکست خورد، همۀ آن امیدهای کمفروغ به اینکه همچنان با واپسین تقلای ارادی میتوان جنگ را برد، چونان خانهای پوشالین در برابر چشمان فروریخت. سپاهیان آلمان دیگر توان آن را نداشتند که با برتری تجهیزاتی نیرومندی که در طرف نیروهای بریتانیایی، فرانسوی و آمریکایی وجود داشت مقابله کنند. نیروهای بیرمق و بهشدت تلفاتدادۀ آلمانی در مواضعی بدساخت مستقر بودند. امید به پیروزی برای همیشه از دلها رخت بربسته بود. جنگ برای سربازان ساده معنای خود را از دست داده بود. خسته و نفسبریده بودند. اکنون مسئله دیگر فقط این بود که جان خود را نجات دهند. در پسزمینه همزمان هزاران سرباز میکوشیدند از خدمت در جبهه فرار کنند. زیرا اندکی پیش از اتمام جنگ دیگر حاضر نبودند خود را قربانی یک بازی باخته کنند. این پدیده چنان ابعادی گرفت که میتوان از نوعی اعتصاب نظامی پنهان سخن گفت.
زونکه نایتسل/ ترجمه مهدی تدینی
لشکرهای آلمان به رغم تأمین غذایی نامناسب، در بهار ۱۹۱۸ حملاتی را یکی پس از دیگری انجام میدادند. وقتی در میانۀ ژوئیه، واپسین پیشروی بزرگ آلمان شکست خورد، همۀ آن امیدهای کمفروغ به اینکه همچنان با واپسین تقلای ارادی میتوان جنگ را برد، چونان خانهای پوشالین در برابر چشمان فروریخت. سپاهیان آلمان دیگر توان آن را نداشتند که با برتری تجهیزاتی نیرومندی که در طرف نیروهای بریتانیایی، فرانسوی و آمریکایی وجود داشت مقابله کنند. نیروهای بیرمق و بهشدت تلفاتدادۀ آلمانی در مواضعی بدساخت مستقر بودند. امید به پیروزی برای همیشه از دلها رخت بربسته بود. جنگ برای سربازان ساده معنای خود را از دست داده بود. خسته و نفسبریده بودند. اکنون مسئله دیگر فقط این بود که جان خود را نجات دهند. در پسزمینه همزمان هزاران سرباز میکوشیدند از خدمت در جبهه فرار کنند. زیرا اندکی پیش از اتمام جنگ دیگر حاضر نبودند خود را قربانی یک بازی باخته کنند. این پدیده چنان ابعادی گرفت که میتوان از نوعی اعتصاب نظامی پنهان سخن گفت.