قرن بیستم قرن انقلابها بود، انقلابهای ایدئولوژیک. تاریخ جهان در این قرن پرفراز و فرود بر پاشنۀ انقلابهای ایدئولوژیک و ضدایدئولوژیک رخ داد. برخی تاریخنگاران از تعبیر «قرن بیستم کوتاه» سخن میگویند که منظور از آن سالهای 1917 تا 1989 (یا 1991) است که کمونیسم بر قلمرو پهناوری از جهان حاکم بود. در این نگرش، آغاز و پایان قرن بیستمِ کوتاه را انقلابها نشانهگذاری کرده است، از انقلاب خونبار روسیه در آغاز و انقلابهای کمتنش بلوک شرق در پایانش. در میان این انقلابها دو انقلاب مهم نیز در آلمان رخ داد، در نیمۀ نخست قرن بیستم: نخست انقلاب جمهوریخواهانۀ 1918 که بساط امپراتوری ویلهلمی را برچید، و دومی انقلاب جمهوریستیزانۀ ناسیونالسوسیالیستها (نازیها) در سال 1933 که بساط جمهوری را برچید. کمتر پیش میآید که در مورد به قدرت رسیدن هیتلر (یعنی آن انقلاب دومِ 1933) از تعبیر «انقلاب» استفاده شود، بلکه بیشتر با تعبیر «تسخیر قدرت» از آن یاد میکنند.
مهدی تدینی
قرن بیستم قرن انقلابها بود، انقلابهای ایدئولوژیک. تاریخ جهان در این قرن پرفراز و فرود بر پاشنۀ انقلابهای ایدئولوژیک و ضدایدئولوژیک رخ داد. برخی تاریخنگاران از تعبیر «قرن بیستم کوتاه» سخن میگویند که منظور از آن سالهای 1917 تا 1989 (یا 1991) است که کمونیسم بر قلمرو پهناوری از جهان حاکم بود. در این نگرش، آغاز و پایان قرن بیستمِ کوتاه را انقلابها نشانهگذاری کرده است، از انقلاب خونبار روسیه در آغاز و انقلابهای کمتنش بلوک شرق در پایانش. در میان این انقلابها دو انقلاب مهم نیز در آلمان رخ داد، در نیمۀ نخست قرن بیستم: نخست انقلاب جمهوریخواهانۀ 1918 که بساط امپراتوری ویلهلمی را برچید، و دومی انقلاب جمهوریستیزانۀ ناسیونالسوسیالیستها (نازیها) در سال 1933 که بساط جمهوری را برچید. کمتر پیش میآید که در مورد به قدرت رسیدن هیتلر (یعنی آن انقلاب دومِ 1933) از تعبیر «انقلاب» استفاده شود، بلکه بیشتر با تعبیر «تسخیر قدرت» از آن یاد میکنند.