۱۳:۰۹
کنش و گفتار در انقلاب مشروطه

جهانگیر معینی علمداری

موضوع بحث من رابطه بین کنش و گفتار بر مبنای نظریۀ جان سرل و کاربرد آن برای توضیح انقلاب مشروطه است. من در منابع مختلف مباحثی را درباره مشروطه دیده‌ام که مباحثی منفی درباره انقلاب مشروطه بود و قصد ندارم بحث تازه‌ای به این ادبیات یاس‌آلود اضافه کنم اما اعتراف می‌کنم صحبت من به‌نحوی گواه بر این است که مشروطیت به معنایی نافرجام ماند. به این نکته اشاره خواهم کرد که تقدیری در این اتفاق بوده و اساساً شکست جنبش مشروطه یک اتفاق ساده یا یک موضوع تصادفی نبوده است. سعی خواهم کرد یکی از دلایل نافرجام بودن مشروطه را در این بحث نشان دهم. فکر می‌کنم کاربرد تئوری در اینجا خود را نشان می‌دهد چون اگر بخواهیم صرفاً بر اساس فاکت‌های تاریخی بحث کنیم می‌توانیم بگوییم فاکت‌ها تا این‌جا این را به ما می‌گویند و خیلی نمی‌توانیم به نتیجه‌گیری فراتری از فاکت‌ها برویم اما من سعی می‌کنم با استفاده از تئوری رابطه بین کنش و گفتار بگویم تقدیر مشروطه این بود که چنین سرانجامی پیدا کند و اگر غیر از این اتفاق می‌افتاد، جای تعجب داشت. البته از این صحبت‌ها قصد تخطئۀ انقلاب مشروطه یا نهضت‌های انقلابی را ندارم و می‌خواهم بگویم به‌هر‌حال این یک سرنوشت محتوم بود. قبل از این‌که وارد بحث کنش و گفتار شوم، می‌خواهم به نکته‌ دیگری هم اشاره کنم. وقتی وارد مباحثی از سنخ مباحث مشروطه می‌شویم دست‌کم می‌توانیم از سه رویکرد متفاوت به قضیه نگاه کنیم. متأسفانه در این زمینه دو دیدگاه اول بیشتر مورد توجه قرار گرفته‌اند؛ البته این تأسف نه به این معنا است که این دو دیدگاه نکتهٔ ارزنده‌ای ندارند، بلکه مسئله این است که دیدگاه سوم نادیده گرفته می‌شود.

نظر کاربران