اخیرا آقای حسن انصاری ادعایی کرده است مبنی بر اینکه فیلسوف سیاسی ایران، دکتر طباطبایی از درک معنای یک عبارت ساده عربی عاجز مانده است. هرچند در میان زبانهایی که دکتر طباطبایی به آنها تسلط کامل دارد، عربی جایی نداردْ و البته این امرْ به این معنی نیست که دکتر طباطبایی زبان عربی را در حد قابل قبولِ استفاده از منابع سنت نداند، با اینحال این ادعا آنقدر انگیزاننده است که خواننده به امید اطلاع از آن عبارت سادهْ اما سرکش، ادعانامه انصاری را چندین بار مرور کند. آیا واقعا اینگونه است که نظریه دکتر طباطبایی، نظریهای که ـ بهتایید مخالف و موافق ـ بزرگترین و مهمترین پژوهش فکری تاریخ معاصر ایران میباشد، از انبوهی عبارات سادهی بیرون از فهم فیلسوف تکوین یافته است؟ یا اینکه؛ چون مدعی اعتباری در بازار علم برای از دست دادن ندارد، پس در ادعا کردنْ بیمحابایی میکند؟ آیا عبارت مورد نظر مدعی واقعا عبارتی ساده و سرراست است؟ یا همانطور که ابناثیر در همان بحث متذکر شده، عبارتهای ساده در مقام اندیشیدن، در نسبتهای ترکیبی متفاوتی که برقرار میکنند، حامل معانی پیچیدهای میشوند. تمثلا اسمهایی مانند «الاغ» و «ینجه» معانی ساده و مصادیق روشنی دارند، اما همین دو اسم ساده و روشن وقتی بهدست سهراب سپهری با مفهوم نسبتا ساده دیگری مثل «فهمیدن»، ترکیب میشوند، یکی از بغرنجترین عبارات را ـ بهلحاظ مضمونی ـ درست میکنند. بهرحال، آنچه از مرور چندین باره ادعانامه آقای انصاری حاصل میشود این است که دکتر طباطبایی در بیان معنی و مضمون عبارتی که بهخلاف سادهانگاری انصاری، بغایت پیچیده و اساسی است، مرتکب هیچ اشتباهی نشده بلکه براساس نظام مفاهیم خود، تفسیری را از عبارت ابناثیر ارائه کرده است که اگر چنین نمیکرد، خلاف مقتضای نظریه خویش عمل کرده بود. واقعیت این است که دکتر طباطبایی از عبارت مورد نظر نمیتوانست مضمونی جز آنچه تحریر کرده استْ بفهمد، همچنانکه حسن انصاری نمیتواند جز آن معنای ساده و سرراست را از آن بفهمد.
مصطفی نصیری
اخیرا آقای حسن انصاری ادعایی کرده است مبنی بر اینکه فیلسوف سیاسی ایران، دکتر طباطبایی از درک معنای یک عبارت ساده عربی عاجز مانده است. هرچند در میان زبانهایی که دکتر طباطبایی به آنها تسلط کامل دارد، عربی جایی نداردْ و البته این امرْ به این معنی نیست که دکتر طباطبایی زبان عربی را در حد قابل قبولِ استفاده از منابع سنت نداند، با اینحال این ادعا آنقدر انگیزاننده است که خواننده به امید اطلاع از آن عبارت سادهْ اما سرکش، ادعانامه انصاری را چندین بار مرور کند. آیا واقعا اینگونه است که نظریه دکتر طباطبایی، نظریهای که ـ بهتایید مخالف و موافق ـ بزرگترین و مهمترین پژوهش فکری تاریخ معاصر ایران میباشد، از انبوهی عبارات سادهی بیرون از فهم فیلسوف تکوین یافته است؟ یا اینکه؛ چون مدعی اعتباری در بازار علم برای از دست دادن ندارد، پس در ادعا کردنْ بیمحابایی میکند؟ آیا عبارت مورد نظر مدعی واقعا عبارتی ساده و سرراست است؟ یا همانطور که ابناثیر در همان بحث متذکر شده، عبارتهای ساده در مقام اندیشیدن، در نسبتهای ترکیبی متفاوتی که برقرار میکنند، حامل معانی پیچیدهای میشوند. تمثلا اسمهایی مانند «الاغ» و «ینجه» معانی ساده و مصادیق روشنی دارند، اما همین دو اسم ساده و روشن وقتی بهدست سهراب سپهری با مفهوم نسبتا ساده دیگری مثل «فهمیدن»، ترکیب میشوند، یکی از بغرنجترین عبارات را ـ بهلحاظ مضمونی ـ درست میکنند. بهرحال، آنچه از مرور چندین باره ادعانامه آقای انصاری حاصل میشود این است که دکتر طباطبایی در بیان معنی و مضمون عبارتی که بهخلاف سادهانگاری انصاری، بغایت پیچیده و اساسی است، مرتکب هیچ اشتباهی نشده بلکه براساس نظام مفاهیم خود، تفسیری را از عبارت ابناثیر ارائه کرده است که اگر چنین نمیکرد، خلاف مقتضای نظریه خویش عمل کرده بود. واقعیت این است که دکتر طباطبایی از عبارت مورد نظر نمیتوانست مضمونی جز آنچه تحریر کرده استْ بفهمد، همچنانکه حسن انصاری نمیتواند جز آن معنای ساده و سرراست را از آن بفهمد.