به نظر میرسید که اسپینوزاپژوهی طی سدهها کمابیش منحصراً حول جستارهای مابعدالطبیعی دور میزده است. در این چند دهۀ گذشته – عمدتاً با مطالعات نو-مارکسیستی فرانسوی در دهۀ 1960 - این وضع تغییر کرد تا آنجا که فلسفۀ سیاسی اصیلی بازشناسی شده است که ریشهئی ژرف در هستیشناسی اسپینوزا دارد. با این همه، تا به امروز، بهندرت مطالعاتی وجود داشته اند که بر محوری متمرکز باشند که این دو بُعد دستگاه [فلسفی اسپینوزا] حول آن بررسی شوند – محوری که میتوان آن را در فرمول «قانون یا قدرت» بیان کرد که خود در آغاز چونان شعاری برای روایتی کاملاً جدید از قانون طبیعی مدرن بود. نخستین وظیفۀ این کتاب شرح برداشت اسپینوزا از قانون طبیعی در پیوند با این محور است. این نکته کتاب را به نوشتهئی در بارۀ نظریۀ قانون طبیعی اسپینوزا، و در نتیجه، احتمالاً نخستین کتاب مختص به «فلسفۀ حقوق» از دیدگاهی تبدیل میکند که او مابعدالطبیعه و سیاست را با هم پیوند میدهد. به همین دلیل است که [این فلسفۀ حقوق] باید در سرشت خود میانرشتهیی باشد، به گونهئی که از مقدمات مابعدالطبیعی بنیادین به اهداف سیاسی خاص برسد و به بازسازی مفاهیمی بپردازد که معمولاً با سنّت قانون قانونی مدرن (مانند فرد، حق، قانون طبیعت، دولت، قرارداد اجتماعی، آزادی و غیره) همراهاند. اینها با هم، گسترۀ انقلابهای اسپینوزا در قانون طبیعی را نمایش میدهند.
آندره سنتوش کمپوش/ ترجمه موسی اکرمی
به نظر میرسید که اسپینوزاپژوهی طی سدهها کمابیش منحصراً حول جستارهای مابعدالطبیعی دور میزده است. در این چند دهۀ گذشته – عمدتاً با مطالعات نو-مارکسیستی فرانسوی در دهۀ 1960 - این وضع تغییر کرد تا آنجا که فلسفۀ سیاسی اصیلی بازشناسی شده است که ریشهئی ژرف در هستیشناسی اسپینوزا دارد. با این همه، تا به امروز، بهندرت مطالعاتی وجود داشته اند که بر محوری متمرکز باشند که این دو بُعد دستگاه [فلسفی اسپینوزا] حول آن بررسی شوند – محوری که میتوان آن را در فرمول «قانون یا قدرت» بیان کرد که خود در آغاز چونان شعاری برای روایتی کاملاً جدید از قانون طبیعی مدرن بود. نخستین وظیفۀ این کتاب شرح برداشت اسپینوزا از قانون طبیعی در پیوند با این محور است. این نکته کتاب را به نوشتهئی در بارۀ نظریۀ قانون طبیعی اسپینوزا، و در نتیجه، احتمالاً نخستین کتاب مختص به «فلسفۀ حقوق» از دیدگاهی تبدیل میکند که او مابعدالطبیعه و سیاست را با هم پیوند میدهد. به همین دلیل است که [این فلسفۀ حقوق] باید در سرشت خود میانرشتهیی باشد، به گونهئی که از مقدمات مابعدالطبیعی بنیادین به اهداف سیاسی خاص برسد و به بازسازی مفاهیمی بپردازد که معمولاً با سنّت قانون قانونی مدرن (مانند فرد، حق، قانون طبیعت، دولت، قرارداد اجتماعی، آزادی و غیره) همراهاند. اینها با هم، گسترۀ انقلابهای اسپینوزا در قانون طبیعی را نمایش میدهند.