تزلزل حکومت همواره به معنای تزلزل اخلاق حکومت است. زیرا همۀ تصورات مرسومِ اخلاق حکومتی همان سرنوشت حکومت عینیای را دارند که خود همواره پیششرطهای آنند، و همراه با آن به ورطۀ بیاعتباری فرومیافتند. هنگامی که «خدای زمینی» از تختش سرنگون شود و امپراتوری عقل و اخلاق عینی به «راهزنیِ بزرگ» تبدیل شود، احزاب لویاتانِ نیرومند را سلاخی میکنند و هر یک تکه گوشتش را از تن آن برمیکَند. آنگاه «اخلاق حکومت» دیگر چه معنایی دارد؟ این ضربه هم به اخلاق حکومتِ هگل که حکومت را حامل و آفرینندۀ اخلاقی خاص میسازد اصابت میکند، هم به ایدۀ حکومت اخلاقی به معنای دکترین فاشیستی آن، و هم حتا به اخلاق حکومتی کانت و فردیتگرایی لیبرال.
کارل اشمیت/ ترجمه مهدی تدینی
تزلزل حکومت همواره به معنای تزلزل اخلاق حکومت است. زیرا همۀ تصورات مرسومِ اخلاق حکومتی همان سرنوشت حکومت عینیای را دارند که خود همواره پیششرطهای آنند، و همراه با آن به ورطۀ بیاعتباری فرومیافتند. هنگامی که «خدای زمینی» از تختش سرنگون شود و امپراتوری عقل و اخلاق عینی به «راهزنیِ بزرگ» تبدیل شود، احزاب لویاتانِ نیرومند را سلاخی میکنند و هر یک تکه گوشتش را از تن آن برمیکَند. آنگاه «اخلاق حکومت» دیگر چه معنایی دارد؟ این ضربه هم به اخلاق حکومتِ هگل که حکومت را حامل و آفرینندۀ اخلاقی خاص میسازد اصابت میکند، هم به ایدۀ حکومت اخلاقی به معنای دکترین فاشیستی آن، و هم حتا به اخلاق حکومتی کانت و فردیتگرایی لیبرال.