۸:۴۸
مسئله ما در فلسفه نیست، در فقه است

گفت‌وگو سجاد صداقت با دکتر داود فیرحی

بحث بر سر این بود که در رشته‌های علوم انسانی همواره مجموعه‌ای از اتفاقات باید شکل بگیرد تا رویدادی رخ دهد. در آن زمان همه اساتید مورد استقبال دانشجویان نبودند. طبع دانشجویان معمولا به گونه‌ای است که اساتیدی را دنبال می‌کنند که از آن ها بیشتر یاد می‌گیرند. در آن زمان این اساتید دو دسته بودند. برخی مانند آقای دکتر رضوی و... وقت زیادی نمی‌گذاشتند و معمولا پس از ساعت درس فضا را ترک می‌کردند. اما آقای دکتر بشیریه و دکتر طباطبایی در آن زمان پر انرژی بودند و ما توانستیم دور آن ها حلقه‌ای را شکل دهیم و دو گرایش اندیشه سیاسی و جامعه شناسی این دو نفر را تبدیل به کانون مطالعه کرد. سبک مطالعات خوبی نیز داشتند. مثلا آقای دکتر طباطبایی درس خود را از یونان شروع کرده بود و در کنار آن به مسائل تاریخ اندیشه در ایران و اسلام نیز می‌پرداخت. البته در آن زمان کارهای متودولوژیک ایشان چندان تاثیرهای هگلی خود را نشان نمی‌داد و در بحث های مربوط به اندیشه ایران بود که ته‌مایه‌های هگلی دیده می شد ولی بیشتر از ادبیات روزنتال استفاده می‌کردند. یا مثلا کارهای دکتر بشیریه درباره نظریه‌های جامعه‌شناسی چارچوب داشت. دکتر بشیریه در آن زمان بر روی کتاب آندرو وینسنت، «نظریه‌های دولت»، کار می‌کردند. خود آقای بشیریه با اینکه گرایش‌های جامعه‌شناسی داشت اما به مباحث اندیشه نیز نزدیک شده بود. مثلا در آن زمان شروع به ترجمه آثار هابز مثل «لویاتان» کرد.

نظر کاربران