صلح و سکولاریسم نهادی در اندیشه مارسیلیوس پادوایی تلاشی برای خوانش مدافع صلح در افق صورت ویژه مساله الاهیاتی-سیاسی مسیحی است. سویه فرا سیاسی الاهیات مسیحی پیوند همیشگی و مستحکم امر سیاسی و امر الاهیاتی را به گونهای گسست که تلاش جنون آمیز گرگوری هفتم در پیوند دوباره این دو در جهان مسیحی به مساله حاکمیت دوگانه و به تبع آن مساله صلح منجر شد. مارسیلیوس اهل پادوا در مدافع صلح تلاش می کند این ناهنجاری را با هژمونیک ساختن سویه فراسیاسی الاهیات مسیحی از میان بردارد. چنین هدفی در دو سطح اصلاح دینی و همچنین ایجاد تغییراتی پنهان و خزنده در فلسفه سیاسی ارسطویی دنبال می شود؛ تغییراتی که عناصر قابل توجهی از فلسفه سیاسی مدرن را با خود حمل میکنند. محصول این اصلاح دینی و تغییر فلسفی اولین صورتبندی منسجم و نظری از صورت آغازین و اولیه سکولاریسم است که می توان آن را سکولاریسم نهادی نامید. یعنی تلاش برای اثبات اینکه کشیش به مثابه کشیش و نهاد کلیسا به مثابه نهاد کلیسا فاقد هرگونه نسبتی با قدرت اجبار آمیز هستند. در همین راستا ارائه چنین خوانشی از مدافع صلح نه تنها نشان میدهد که مفهوم سکولاریسم هم از جهت تاریخی و هم مفهومی پیوند عمیقی با الاهیات مسیحی و به تبع آن بازتفسیر سنت دارد، بلکه بالاتر از همه انگیزههای ایجاد و شکلگیری فلسفه سیاسی مدرن را در وضعیت الاهیاتی – سیاسی ویژه مسیحی مییابد. در این معنا میتوان مارسیلیوس را یکی از مهمترین و درخشانترین چهرههای گذار از فلسفه سیاسی قدمایی به فلسفه سیاسی مدرن تلقی کرد.
یاشار جیرانی
صلح و سکولاریسم نهادی در اندیشه مارسیلیوس پادوایی تلاشی برای خوانش مدافع صلح در افق صورت ویژه مساله الاهیاتی-سیاسی مسیحی است. سویه فرا سیاسی الاهیات مسیحی پیوند همیشگی و مستحکم امر سیاسی و امر الاهیاتی را به گونهای گسست که تلاش جنون آمیز گرگوری هفتم در پیوند دوباره این دو در جهان مسیحی به مساله حاکمیت دوگانه و به تبع آن مساله صلح منجر شد. مارسیلیوس اهل پادوا در مدافع صلح تلاش می کند این ناهنجاری را با هژمونیک ساختن سویه فراسیاسی الاهیات مسیحی از میان بردارد. چنین هدفی در دو سطح اصلاح دینی و همچنین ایجاد تغییراتی پنهان و خزنده در فلسفه سیاسی ارسطویی دنبال می شود؛ تغییراتی که عناصر قابل توجهی از فلسفه سیاسی مدرن را با خود حمل میکنند. محصول این اصلاح دینی و تغییر فلسفی اولین صورتبندی منسجم و نظری از صورت آغازین و اولیه سکولاریسم است که می توان آن را سکولاریسم نهادی نامید. یعنی تلاش برای اثبات اینکه کشیش به مثابه کشیش و نهاد کلیسا به مثابه نهاد کلیسا فاقد هرگونه نسبتی با قدرت اجبار آمیز هستند. در همین راستا ارائه چنین خوانشی از مدافع صلح نه تنها نشان میدهد که مفهوم سکولاریسم هم از جهت تاریخی و هم مفهومی پیوند عمیقی با الاهیات مسیحی و به تبع آن بازتفسیر سنت دارد، بلکه بالاتر از همه انگیزههای ایجاد و شکلگیری فلسفه سیاسی مدرن را در وضعیت الاهیاتی – سیاسی ویژه مسیحی مییابد. در این معنا میتوان مارسیلیوس را یکی از مهمترین و درخشانترین چهرههای گذار از فلسفه سیاسی قدمایی به فلسفه سیاسی مدرن تلقی کرد.