در نوشته حاضر، بدینخاطر تحلیلی از این مسائل به دست دادهام که بررسی رابطۀ هگل و هایدگر به وجدانِ حرفهایِ پژوهشگرانِ این حوزه ارتباط مییابد، نه از آن رو که مسائل فوق را از حیث فلسفی الهامبخش یافتهام. رویکرد من سرد و دانشگاهی خواهد بود: تنها هدفام رمزگشایی از یادداشتهای هایدگر است تا نشان دهم که او در این درسگفتار در پی تدریسِ چه بود. در باب نازیسمِ هایدگر بحثی نخواهم کرد، چرا که میدانم در گرایش او به نازیسم تردیدی نیست: مثل روز روشن است که هایدگر در سالهای 1935-1933 سراپا از رژیم ناسیونال – سوسیالیست حمایت میکرد و بر طبل اصل رهبری (Fϋhrerprinzip) میکوبید (و اظهار این نکته – به طرز عجیبی – ضروری مینماید که هواداری هایدگر از نازیسم برای ما پذیرفتنی نیست). بنابراین به هستۀ مفهومیِ نظریۀ هایدگر در باب امر سیاسی میپردازم تا نشام دهم که او کجا – هم به لحاظ سیاسی و هم از حیث فلسفی – به خطا رفت.
سوزانا لیندبرگ/ ترجمه زانیار ابراهیمی
در نوشته حاضر، بدینخاطر تحلیلی از این مسائل به دست دادهام که بررسی رابطۀ هگل و هایدگر به وجدانِ حرفهایِ پژوهشگرانِ این حوزه ارتباط مییابد، نه از آن رو که مسائل فوق را از حیث فلسفی الهامبخش یافتهام. رویکرد من سرد و دانشگاهی خواهد بود: تنها هدفام رمزگشایی از یادداشتهای هایدگر است تا نشان دهم که او در این درسگفتار در پی تدریسِ چه بود. در باب نازیسمِ هایدگر بحثی نخواهم کرد، چرا که میدانم در گرایش او به نازیسم تردیدی نیست: مثل روز روشن است که هایدگر در سالهای 1935-1933 سراپا از رژیم ناسیونال – سوسیالیست حمایت میکرد و بر طبل اصل رهبری (Fϋhrerprinzip) میکوبید (و اظهار این نکته – به طرز عجیبی – ضروری مینماید که هواداری هایدگر از نازیسم برای ما پذیرفتنی نیست). بنابراین به هستۀ مفهومیِ نظریۀ هایدگر در باب امر سیاسی میپردازم تا نشام دهم که او کجا – هم به لحاظ سیاسی و هم از حیث فلسفی – به خطا رفت.