موضوع بحث من در مقالۀ حاضر، " ماکیاوللی و دوران کلاسیک " نیست. عنوان " ماکیاوللی و ادبیات کلاسیک " به یک معنی بر عنوان یاد شده تقدّم دارد، چرا که ماکیاوللی دوران کلاسیک را تنها – یا کمابیش تنها – از رهگذر ادبیات کلاسیک میشناخت. من تا آنجا که ممکن است، گسترۀ این مقاله را به ارجاعاتِ آشکارِ ماکیاوللی به آثار کلاسیک محدود می سازم. این حقیقت که نظر ماکیاوللی در باب موضوعی خاص با نظر نویسنده یا نویسندگانِ کلاسیک همسو و همنواست، بدین معنی نیست که ماکیاوللی در این خصوص از نویسندگان کلاسیک پیروی کرده است. اتفاقنظرچه بسا تصادفی باشد. نکتۀ آخر این که من بر دو اثر هنریِ بزرگِ ماکیاوللی، شهریار و گفتارها تمرکز می کنم.
لئو اشتراوس/ ترجمه زانیار ابراهیمی
موضوع بحث من در مقالۀ حاضر، " ماکیاوللی و دوران کلاسیک " نیست. عنوان " ماکیاوللی و ادبیات کلاسیک " به یک معنی بر عنوان یاد شده تقدّم دارد، چرا که ماکیاوللی دوران کلاسیک را تنها – یا کمابیش تنها – از رهگذر ادبیات کلاسیک میشناخت. من تا آنجا که ممکن است، گسترۀ این مقاله را به ارجاعاتِ آشکارِ ماکیاوللی به آثار کلاسیک محدود می سازم. این حقیقت که نظر ماکیاوللی در باب موضوعی خاص با نظر نویسنده یا نویسندگانِ کلاسیک همسو و همنواست، بدین معنی نیست که ماکیاوللی در این خصوص از نویسندگان کلاسیک پیروی کرده است. اتفاقنظرچه بسا تصادفی باشد. نکتۀ آخر این که من بر دو اثر هنریِ بزرگِ ماکیاوللی، شهریار و گفتارها تمرکز می کنم.
عکس و طراحی فوقالعادهشده است.