۱۳:۲۶
درک ضرورت «گفت‌وگو» در زندگی سیاسی؛ پرتره‌ای از زمانه و زندگانی نیکولو ماکیاوللی

جمیز. ب. آتکینسون/ ترجمه مهسا نظام‌آبادی

نوهِ ماکیاوللی، جولیانو دِ مدیچی، که بیشتر عمر خود را صرف جمع‌آوری، رونویسی و حفظ نوشته‌های پدربزرگش کرده، داستانی احتمالاً ساختگی را تعریف می‌کند که این داستان چگونگی فهم معاصران ماکیاوللی را از شخصیت و نگرش نامتعارفش آشکار می‌سازد. در سال ۱۵۰۴، چهار سال پس از مرگ پدر ماکیاوللی، راهبی در کلیسای فرانسیس در سانتا کورچه، جایی که کلیسای کوچک خانوادگی آنها در آن جای گرفته بود، به ماکیاوللی خبر داد تعدادی از اجسادی که عضو خانواده نیستند به طور غیرقانونی در آنجا خاک شده‌اند و او باید دستور دهد که آنها را از کلیسا خارج کنند. اما ماکیاوللی به راهب پاسخ می‌دهد: «خب بگذار همان جا بمانند، چراکه پدرم عاشق گفت‌وگو بود و هرچه افراد بیشتری در این گفت‌وگو سهیم شوند او شادتر می‌شود.»

نظر کاربران